محسن عباسی ولدی
🍃آقا! پیش از این هم گفتم که من، نزد خدا جایگاهی ندارم و در پیشگاه او جای پایی محکم نکرده‌ام، امّا خانۀ دلم را که با خشت‌های معرفت شما و دوستانتان بالا آورده‌ام. خدا مرا کرامت بخشید و من آن را «کرامت حسینی» نام نهادم. اگر من به تو متّصل نبودم، هیچ نبودم که بخواهم کرامتی داشته باشم. 🍃کرَم این خدا را که می‌بینم، عطش حاجتم دو صد چندان می‌شود و قامت خواسته‌هایم به اندازۀ نگاه کریمانۀ سائل‌پَرورَش، قد می‌کشد. این که در دنیا مرا به تو می‌شناسند و مُهر مِهر تو بر پیشانی‌ام خورده، تنها چیزی است که به آن می‌نازم و از صمیم جانم خوش‌حالم. 🍃در این دنیا، خدا روزی‌ام کرده همیشه سرِ سفرۀ روضه بنشینم و روحم با اشکِ غم، سیراب شود و به هر سوی این عالم که بروم، جز به آن جا که نام و یاد شما باشد، بازنگردم. به اینها که فکر می‌کنم، قفس تنم یارای نگه داشتن روح زندانی‌ام را ندارد و دنیا برایم نفس‌گیر می‌شود. 🍃حسین جان! بهشت برین اگر شما را نداشت، جهنّمِ سوزان بود! حتّی اگر خنکای نسیمش آتش جهنّم را در هفت درَک آن خاموش می‌کرد. پس از خدا می‌خواهم که مرا در دنیا و آخرت، هم‌نشین شما گرداند. 🍃آقای من! راهی که به شما منتهی می‌شود، فراز و نشیب زیادی دارد. رهزنانی که حسینیان را خار چشم خویش می‌دانند، دام‌هایی سر راهمان پهن کرده‌اند که کارشان گرفتار کردن نیست، بلعیدن است. من تنها با قدم صدق می‌توانم از این خطرها عبور کنم. قدم صدق یعنی دلم همان را بخواهد که زبانم می‌گوید، باطنم همان باشد که ظاهرم شعارش را سر می‌دهد. 🍃اما من که هیچم و هیچ، از خود چیزی ندارم که بدان دل ببندم. پس از خدا می‌خواهم که در دنیا مرا صدقی عطا کند که پایم در هیچ گودالی فرو نرود و به هیچ دامی، گرفتار نشود. در آخرت هم با همین قدم صدق، بی ‌آن که آب در دلم تکان بخورد از پل صراط عبور کنم. 📚با حسین تا خدا، گذری بر زیارت عاشورا •┈┈┈┈┈••✾••✾••┈┈┈┈• 📚خرید کتاب با ۱۱ درصد تخفیف🔻 🌐 http://ketabefetrat.com @abbasivaladi