شب چهارم (روضه خوانی حضرت رباب علیهاالسلام) باز هم در خانه ی حبل المتین صاحب مجلس شده ام البنین سفره ای شد پهن در پیش همه آمده از عرش گویا فاطمه پهن شد سفره به زیر آفتاب چون‌ که در‌ روضه شده حاضر رباب بین سفره دیدن یک ظرف آب می کند چشمان او را چون سحاب در میان ناله هایش ناگهان می شود در پای سفره روضه خوان من ربابم همسر شاه شهید در میان مقتلش قدّم خمید سایه را بر خود اگر کردم حرام دیده ام بی سایبان بوده امام من وفادارم به شاه کربلا نیست یک لحظه دلم از او جدا من ربابم مادر ابن الحسین شیرخوارم بوده جان زینبین اصغر من باب جاجت همه ست وارث لطف و عطای فاطمه ست در زمین کربلا بین دو رود اصغر شش ماهه ی من تشنه بود مانده در یادم تلظّی های او لعل خشک و چشم چون دریای او دید بابایش علی را نیمه جان برد او را در میان دشمنان خواست آبی بهر یاس بی زبان شد جواب خواهشش تیر وکمان برد بالا اصغرم را روی دست ناگهان دستان او در خون نشست حرمله زد یک سه شعبه بی هوا شد سر شش ماهه ام از تن جدا تیر در بین گلویش گیر کرد دشمنان را غرق در تکبیر کرد کربلا تا کوفه و شام بلا دیده ام رأسش فراز نیزه ها گاه پایین گاه بالا دیدمش گاه پیش پای اعداء دیدمش من چهل منزل میان سلسله ساختم با طعنه های حرمله ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) آدرس اشعار: https://t.me/abdolmohsen158