روستای سابقیہ را تازه فتح کرده بودیم. درگیری سنگینی داشتیم. در آن درگیری ها تانک را پشت دیواری از دید پنهان کردیم . همان موقع گوشی همراه محسن شروع کرد بہ اذان گفتن. سریع پیاده شد و ایستاد بہ نماز . دائم الوضو بود . بین آن همہ سر و صدا و شلوغی، با یکآرامش مثال‌زدنینماز می خواند. ما هم با تأسیبہ او قامت بستیم برای نماز اول وقت =) شهیدمحسنحججی ڪانـال‌شھیـداحمـدمَشلَـب🌱| @ahmadmaslad