زندهیاد حجت الاسلام حاج آقا یگانه مرقی... بعثت و حضرت علی علیه السلام... بیهیچ تردیدی راز «اطاعت» آن حضرت از مراد خویش و جلوههای آشکار و نهان عملی آن را، باید در این مراحل پنجگانه جست.
در آغوش پیامبر(ص)
آن گاه که «قریش» در فقر و تنگدستی بهسر میبرد و شومی قحطی و خشکسالی بر شهر «مکه» سایه افکنده بود، پیامبر مهربان بستگان خویش را فراخواند و پس از گفت و گویی کوتاه، به محضر «ابوطالب» شتافتند، تا شاید بتوانند باری از دوشش بردارند و اندکی از مسؤولیت سنگین وی بکاهند.
و این سان بود که فرزندان ابوطالب ـ جز عقیل ـ در میان خویشاوندانش تقسیم شدند و علی(ع) نیز به پیامبر(ص) سپرده شد.
گویی تقدیر چنین بود که علی(ع) از دوران کودکی به دامان پرمهر و محبت پیامبر(ص) پناه آورد، تا همواره به مهربانیهای آن حضرت چنین ببالد:
«شما از موقعیت من با رسول خدا(ص) در خویشاوندی نزدیک و منزلت خاصی که با او دارم، با خبرید. مرا در کودکی در دامان خویش مینشاند؛ به سینه میچسباند و در بستر خویش در کنارش مینشاند... او هرگز دروغی از من نشنید و اشتباه و لغزشی در کارم ندید...».[2]
شخصیت والای امام علی(ع) چنان بود که پیامبر اکرم(ص) در بین مسلمانان، همتایی جز او نداشت و حضرتش چنان به پیامبر(ص) نزدیک بود، که فرمود:
«بزرگان از اصحاب محمد(ص) ـ که حافظ قرآن و سنت او هستند و به اسرارش آگاهند ـ میدانند من هرگز ساعتی از فرمان خدا و رسول او دور نماندهام».[3]
و باز میفرماید:
«وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أثر أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلاَقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالْاِقْتِدَاءِ بِهِ؛[4] در پی او بودم، چنان که شتر بچه در پی مادر. هر روز برای من از اخلاق خود، نشانهای بر پا میداشت و مرا به پیروی آن میگماشت».[5]
علی(ع) و خلوتگاه حرا
مورّخان مینویسند:
«علی(ع) چنان با پیامبر(ص) همراه بود که هر گاه آن حضرت از شهر خارج میشد و به کوه و بیابان میرفت، او را همراه خود میبرد».[6]
آری، امام علی(ع) نور وحی را میدید و عطر رسالت و نبوت را میبویید.[7]
پیامبر اکرم(ص) نیر در این باره میفرمود:
« إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى؛ إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لکِنَّکَ وَزِیرٌ...؛[8] تو آنچه را من میشنوم و میبینم، میشنوی و میبینی؛ اما تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر و یاور منی».
امام علی(ع) پس از بعثت
حضرت علی(ع) در این دوران سیزده ساله نیز پیوسته همزبان و همدل پیامبر اکرم(ص) بود.
آری، ایمان امام(ع) از ایمان مخلوقات برتر است. وی همواره پاک و موحد زیست و آن گاه که ستم پیشگان مکه در فضایی شرک آلود بر اهل ایمان میتاختند، در اسلام آوردن بر همگان پیشی گرفت. آن حضرت در این باره میفرماید:
«خداوندا! من نخستین کسی هستم که به سوی تو بازگشته، پیامت را شنیده و پاسخ گفتهام. هیچ کس ـ جز پیامبر ـ در نماز بر من سبقت نجست و من نخستین نمازگزار در اسلام، پس از او هستم».[9]
این حقیقت در نامهها و خطبههای آن حضرت فراوان دیده میشود؛ خصلتی که همواره بر زبان یاران و اصحابش جاری بود و بسیاری از محدثان و تاریخنویسان نیز چنین نقل کردهاند:
«بُعِثَ النبِیُّ یَومَ الاثنین وَ اَسلَمَ علیٌّ یَومَ الثُّلثاء؛[10] پیامبر اکرم(ص) روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و علی(ع) روز سهشنبه ایمان آورد».
نخستین یاور[11]
پیامبر اکرم(ص) در آغاز اسلام، مردم را به صورت پنهانی به آیین الهی فرا میخواند.[12] اما پس از چندی نخستین پیغام دوست در غار حرا، بر قلب پیامبر، فرو آمد:
)وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ اْلأَقْرَبینَ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنّی بَریءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ(؛[13]
«بستگان نزدیک خویش را از عذاب الهی، بیم ده و پر و بال پُر مِهر و محبت خود را بر سر اهل ایمان بگشا؛ و اگر با تو مخالفت ورزیدند، بگو: من از کارهای بد شما بیزارم».
آن گاه پیامبر(ص) به علی(ع) گفت:
«خداوند، مرا فرموده است خویشاوندان نزدیکم را به پرستش او فراخوانم؛ گوسفندی بکش و صاعی نان و قدحی شیر، فراهم کن».
علی(ع) نیز چنان کرد. در آن روز، چهل ـ یا نزدیک به چهل ـ نفر از فرزندان عبدالمطلب گردآمدند... اما «ابولهب» همزمان با آغاز سخنان رسول اکرم(ص) فریاد برآورد:
«او، شما را جادو کرده است».
و مجلس به هم خورد. روز دیگر، پیامبر(ص) آنان را فراخواند و فرمود:
«ای فرزندان عبدالمطلب! گمان ندارم کسی از عرب برای مردم خود، بهتر از آنچه من برای شما آوردهام، آورده باشد. دنیا و آخرت را برای شما آوردهام».
سپس رسالت خویش را به خویشاوندانش رساند و فرمود:
«کدام یک از شما، مرا در این کار یاری میکند تا برادر، وصی و خلیفه من در میانتان باشد؟».
و فقط علی(ع) بود که سکوت سنگین مجلس را شکست:
«ای فرستاده خدا! او منم».
پیامبر(ص) فرمود:
«علی، وصی و خلیفه من در م