یان شماست. سخنش را بشنوید و از وی فرمان برید».
از آن پس، علی(ع) به جانشینی و وصایت رسول خدا(ص) گماشته شد.[14]
اوج جانبازی
قریشیان که نمیتوانستند وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) و آیین الهیاش را تحمل کنند، به آزار و شکنجه مسلمانان پرداختند و آنان در دو گروه به «حبشه» و «یثرب» هجرت کردند. رسول خدا(ص) نیز در سال دهم بعثت، بزرگترین حامیان و یاران خویش (ابوطالب و خدیجه) را از دست داد و از آن پس، آزارهای قریش فزونی یافت.
سرانجام در سال 13 بعثت، سران کفر، نقشهای شوم را طرحریزی کردند، که خداوند پیامبرش را چنین از آن، آگاه ساخت:
«به یاد آور هنگامی را که کافران بر ضد تو، حیله کردند و بر آن شدند تو را زندانی کنند، بکشند یا تبعید گردانند. آنان از در مکر وارد میشدند؛ خداوند نیز مکر آنان را به خودشان بازمیگرداند؛ و او از همگان چارهجوتر است».[15]
آری آنان چنین پنداشتند تا پیامبر(ص) کشته نشود، این شعله فرونخواهد نشست، امّا این را نیز نیک میدانستند که قتل پیامبر(ص) فتنه و آشوبی در قریش پدید خواهد آورد و بنیهاشم را به خونخواهی واخواهد داشت. لذا در «دارالندوه» گرد آمدند و پس از گفت و گوی بسیار، تصمیم گرفتند جوانانی دلاور برگزینند و با شمشیرهای برّان، شب هنگام، رسول اکرم را از پای درآورند.
در این هنگام، قاصد وحی در رسید و رسول خدا را آگاهی بخشید. امام علی(ع) نیز به فرمان پیامبر(ص) ـ عاشقانه و آگاهانه ـ خطر کشته شدن را به جان و دل خرید و در بستر آن حضرت آرمید. و خداوند، جانبازی حضرت علی(ع) را این سان ستود:
) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ[16](؛
«برخی از مردم، کسانی هستند که جان خویش برای کسب خشنودی خداوند از دست میدهند؛ و پروردگار به بندگان خود، رؤوف و مهربان است».
رسول خدا(ص) رهسپار «مدینه» شد و طی نامهای از امام علی(ع) خواست تا به آن دیار، روانه شود. آن حضرت نیز با «فَواطِم»[17] سوی مدینه، ره سپرد.
امام علی(ع) پس از هجرت
در این دوران نیز امام علی(ع) پیوسته در کنار رسول خدا(ص) و از بزرگ حامیان و پیروان حضرتش بود. وی در تمامی «غزوه»ها[18] ـ جز تبوک ـ حضور داشت.[19] و در بسیاری از «سریه»ها[20] نیز شرکت کرد.
در همین دوران بود که امام علی(ع) کتابت وحی (قرآن) را نیز بر عهده گرفت. هم چنین در تنظیم اسناد سیاسی و تاریخی و نامههای تبلیغی بسیار کوشید، که اینک متن بسیاری از آنها در کتابهای سیره و تاریخ، مضبوط است.[21]
فداکاری آن حضرت در جنگ «بدر» بینظیر بود و شهامتش در نبرد «احد»[22] باعث شد ستایشی قدسی یابد:
«لا فتی الاّ علیّ و لا سیف الاّ ذوالفقار».
در نبرد خندق نیز آن گاه که مظهر ایمان (علی(ع)) با مظهر کامل شرک و کفر (عمرو بن عبدود) رو به رو شد، پیامبر(ص) فداکاری علی(ع) را چنین ستود:
«ضَرَبةُ علیٍّ یَومَ الخندقِ اَفضَلُ مِن عبادةِ الثقلینِ؛[23] ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جن و انس برتر است».
در جنگ «خیبر»[24] نیز علی(ع) با کندن دروازه خیبر، کانون فساد و خطر (یهودیان) را برای همیشه در هم کوبید.[25]
و در سال نهم هجرت، آن گاه که سوره «برائت» بر پیامبر(ص) نازل شد، آن حضرت(ص) نخست «ابوبکر» را با تنی چند از مسلمانان،[26] مأمور خواندن آیات برائت و بیزاری از مشرکان در اجتماع حجاج ـ در روز عید قربان ـ کرد؛ امّا چندی بعد، امین وحی به پیامبر فرمود:
«باید این اعلامیه را، پیامبر و یا کسی از خاندان او به مردم ابلاغ کند».
سرانجام امام علی(ع) این مهم را عهدهدار شد.[27]
در سال دهم هجرت، به فرمان رسول اکرم(ص) حضرت علی(ع) به «یمن» شتافت و قبیله «هَمْدان» را به دین اسلام فراخواند؛ که همگان مسلمان شدند.
در همان سال، پیامبر اکرم(ص) به حج رفت و پس از تعلیم احکام آن به مسلمانان، فرمود:
«مردم! شاید سالی دیگر شما را در این جا نبینم! از امروز، خون و مال شما بر یکدیگر حرام است؛ تا آنکه خدا را دیدار کنید».
سپس هنگام بازگشت از مکه، در منزل «جُحْفه» و غدیر خم، به فرمان خداوند، حکم ولایت علی(ع)[28] را بر همگان خواند:
«هر کس من مولای اویم، علی مولایش است».
رحلت پیامبر(ص)
رسول خدا(ص) دو ماه پس از بازگشت از سفر حج، به دیار باقی شتافت. امام علی(ع) از غمانگیزترین روزهای زندگانی خویش این گونه یاد میکند:
«رسول خدا(ص) جان سپرد؛ در حالی که سرش بر سینه من بود. شست و شویش را به انجام رساندم. فرشتگان الهی، یاریام کردند و از خانه و اطراف آن فریاد غم سر دادند... پس کدامین فرد به آن حضرت سزاوارتر از من است؟».[29]
نگاهی دیگر
امام علی(ع) در سه مرحله نخست از زندگانی خویش، نزدیکترین اشخاص و مطیعترین آنان نسبت به پیامبر(ص) بود؛ اما در چهارمین مرحله از حیات خویش 25 سال سکوت پیشه کرد، هر چند آن نیز در راستای پیروی از پیامبر و حفظ آرمانها و اهداف والای مکتب الهی رسول اکرم(ص) بود.
تفسیر ق