❓
وظیفهٔ افراد در موارد اختلاف نظرهای سیاسی و اجتماعی با ولیفقیه
بدیهی است که افراد غیرمجتهد و غیرمتخصص حق اظهار نظر در هیچ مسألهای را ندارند و نیز روشن است که مجتهدین و متخصصین در موارد مختلفی با هم اختلاف نظر دارند. خود مرحوم علامه (قدس سره) نیز بر اساس اجتهاد و تشخیص خود در بسیاری از مسائل آراء و مبانی خاصی داشتند و همچون همهٔ مجتهدان در نقاطی نظر شریفشان با رهبر فقید انقلاب متفاوت بود. سؤال اینست که در این موارد وظیفه چیست؟ و اگر کسی در موردی تشخیصی غیر از تشخیص حاکم حکومت اسلام داشت، چه باید کرد؟
ایشان در پاسخ این سؤال میفرمایند:
« اگر یک ساختمان را به دست دو معمار یا دو مهندس بدهند که این ساختمان را بناء کنید، و آن دو مهندس و معمار در فنّ خودشان کاملاً متخصّص باشند که لازمهٔ تخصص هم استقلال فکرى است، اگر یکى از آنها نظریهاش مثلاً این است که این ساختمان در این موقعیّت و خصوصیّت باید شرقى ساخته بشود، دیگرى نظرش این است که بایستى جنوبى ساخته بشود؛ یا یکى نظریهاش این است که اطاقها سه متر و نیم ارتفاع داشته باشد، دیگرى مىگوید: باید حتماً دو متر و هشتاد سانت باشد، یکى عقیدهاش این است که من باب مثال پىها را حتماً باید از بتون آرمه بریزیم و دیگرى مىگوید نه کافى است که پىها را از همان شفتهها آهک بریزیم و بیش از این لازم نیست.
در این اختلاف نظرها یا اینکه با همدیگر مىنشینند مشورت مىکنند و توافق حاصل مىشود، یعنى یکى از آنها دیگرى را قانع مىکند و با کم و زیاد کردن نقطه نظرها بالأخره روى نظریّهٔ هر دو نفر این نقشه ساختمان امضاء مىشود، یا اینکه نه؛ آنها حاضر نمىشوند که با توافق یکدیگر این ساختمان بنا شود؛ چون هر دو نفر از آنها یا یک نفر از آنها مستقلّ برأى است؛ و حاضر نیست به هیچ وجه از نظر خودش تجاوز کند.
در اینجا اگر بنا شود ساختمان را بدست یکى از آنها بدهند که بنظر او ساخته شود؛ و بالأخره او مهندس و معمار این ساختمان باشد، مىخواهیم ببینیم وظیفهٔ آن معمار یا مهندس دیگر چیست؟ او هم أهل خدمت است و مىخواهد کار بکند؛ و در این ساختمان عامل مؤثّرى باشد؛ و بالأخره تشریک مساعى کند. من باب مثال ساختمان یک محلّ مقدّسى است یک مسجد است و مىخواهد کار بکند؛ وظیفهٔ او چیست؟
یک وقت این معمار دوّم تابع آن معمار اوّلى مىشود در تمام آراء که هر چه تو در این نقشه امضاء کردى، من هم امضاء مىکنم که این کار مسلّماً کار غلطى است. زیرا بنا بفرض دوّمى هم در این امر متخصّص است، و نسبت به نقشهٔ اوّلى اشکال دارد، آن هم اشکال فنّى، و نمیتواند از نقطه نظر فکر امضاء کند؛ که اگر امضا کند، خیانت کرده است؛ براى اینکه ممکن است فردا این ساختمان فروبریزد؛ یا براى زلزله استحکامات لازمه پیشبینى نشده باشد، یا هوا به اندازهٔ کافى براى مدعوّین و حاضرین نباشد؛ و افرادى خفه شوند، و یا گازکشىاش درست نباشد، برقکشىاش کامل نباشد، و حریق اتّفاق بیفتد. امضاء او یعنى امضاء همهٔ خطرات.
بنابراین در موضوعات تخصّصى تبعیّت در رأى و فکر از دیگرى، صد در صد غلط است. هر گونه تخصّصى مىخواهد باشد، یعنى انسان بعد از اینکه خودش صاحب نظر شد دیگر نمىتواند با بصیرتى که پیدا کرده، تابع رأى دیگرى باشد. بنابراین اگر این معمار طرحهاى معمار دیگر را قبول و امضا کند بداعى اینکه مثل نام از جمله معمارین خارج نشود؛ یا ما هم در ردیف معمارین و افراد سرشناس باشیم و أمثال اینها، او خیانت کرده است، پس وظیفه عملى او چیست؟
اینجا به دو نحوه مىتواند عمل کند: یکى اینکه بگوید: حالا که او در فکر خودش مستقلّ شد، و این ساختمان بدست او افتاد؟ ما چرا عقب بمانیم؟ چه و چه؟ و شروع مىکند به خرابى و فساد؛ در موقع عمل پىها را بَد مىکَنَد و به بنّا و عمله دستور مىدهد آجرها را خوب کار نگذارند. ملاتها را خوب نریزند، خلاصه دسیسه مىکند، رشوه مىدهد؛ به سیمکشها مىگوید سر سیمها را نبندند و ... این هم که معلوم است که خیانت است. نحوهٔ دیگر آن است که مىگوید: حالا که من الآن آن نظریّاتم در این خصوص مورد قبول واقع نشد؛ به آن مقدارى که قدرت دارم از کمک به این ساختمان مقدّس خوددارى نکنم؛ من هم مانند یکى از عاملین دیگر مأمور براى عمل و اجراء و تصحیح مىشوم؛ لذا با اینکه خودش مهندس است، مىآید مانند یک بنّا به کارگرها سر مىزند؛ به سیم کش ها سر مىزند؛ به عملهها سفارش مىکند: آقاجان آجرها را خوب کار بگذارید؛ محکم کارى کنید! اینجا مسجد است، روى سر مردم فرو نیاید، و خلاصه مشغول کار مىشود اما بدون اینکه در کادر هدایت و نقشه اساسى، دخالتى داشته باشد.
این بهترین کار پسندیده است که در صورتى که از نیروى فکرى او استفاده نشده، عملاً نسبت به پایدارى این ساختمان و برقرارى آن حتى الإمکان کوشش کند، و تمام مساعى جمیلهٔ خود را ابراز نماید...
⬇️ ادامـــه در پست بعدی ⬇️
🆔
@allame_tehrani