↩️ ادامـــهٔ «پست قبل» ⬇️ در هر یک از رشته‌هاى تخصّصى مطلب از این قرار است بدون استثناء اجتهاد هم همین است. کسی که مجتهد مى‏شود، مجتهد مطلق، او در امور دینى ذى رأى و ذى نظر مى‌شود، و به هیچ وجه انسان نمی‌تواند مجتهد را از رأیش برگرداند مگر اینکه برود بنشیند با او مباحثه کند که جان من این رأیى که شما دادید بر اساس این مقدّمه، و این روایت، و این دلالت، و اصل بوده است و مثلاً این روایت ضعیف‌السّند است، بدلیل اینکه راوى آن را کشّى و نجاشى تضعیف کرده‏اند و متأخّرین هم او را تقویت نکرده‏اند، پس روایت ضعیف‌السّند فلهذا این‏ فتواى شما صحیح نیست. و در این صورت یا قبول مى‏کند و یا مى‌آید و با انسان مباحثه مى‏کند که آقا شما که مى‌گوئید اینطور و اینطور، حرف شما به این دلیل غلط است. شما این معنى را که از این آیه استفاده کرده‌اید؛ و مى‏گوئید: دلالتش این است، صحیح نیست؛ چون آیه چنین دلالتى ندارد، بلکه دلالت آیه چیز دیگرى است، و شما اینطور خیال کرده‌اید. خوب انسان هم مى‌بیند راست مى‏گوید؛ و انسان اشتباه کرده است... امّا مجتهد بدون اینکه کسى او را قانع کند و بگوید که: در این فتوى اشتباه کردى، از رأى خودش برگردد و تابع مجتهد دیگر بشود جایز نیست، بلکه باید اجتهاد یعنى تخصّص، و تخصّص یعنى بصیرت وجدانى و علم وجدانى، و نور باطنى بر اینکه مطلب از این قرار است. چراغ روشن است. و انسان با دو چشم هم مى‌بیند که الآن چنین است. آن وقت انسان چشمش را به هم بگذارد و بگوید چنین نیست چون فلان کس چنان گفته است؛ این غلط است. این مى‏شود تقلید نسبت به شخص متخصّص و به هم گذاشتن چشم نسبت به شخص بینا و فلهذا مى‏بینم که در اجازهٔ اجتهادى که فقها به شاگردانشان مى‏دهند مى‏نویسند: و یحرم الله علیه التّقلید: یعنى دیگر از این به بعد تقلید بر او حرام است. شخصى که به مرحلهٔ اجتهاد برسد، نه اینکه جایز است اجتهاد کند، بلکه دیگر نمى‏تواند تقلید بکند، تقلید حرام است... مجتهد هم نمى‏تواند تابع رأى دیگرى بشود. این راجع به مسائل کلّى اجتهاد. امّا راجع به حکومت اسلام، گفتیم که: حاکم اسلام واحد است و نمى‌شود در سیطرهٔ اسلام دو تا حاکم باشد. وقتى یکى از مجتهدین حاکم شد حکمش‏ بر تمام افراد مسلمان و حتّى بر مجتهدین دیگر و حتى بر افرادى که از حاکم أعلم‏اند نافذ است. خداوند به جهت حفظ مصالح نظام حکم او را حجّیّت داده است. حالا باید دید وظیفهٔ مجتهدین دیگر چیست؟ مجتهدین دیگر در عبادات و معاملات و حجّ و هر چیزى که راجع به امور شخصى است نمى‌توانند از آن حاکم تقلید کنند، زیرا این امور تقلیدى نیست؛ و تقلید بر مجتهد حرام است، امّا در امور ولائى که راجع به حکومت است، و شرع مقدّس اسلام اختیار آن را به دست حاکم داده است، بر همه مجتهدین واجب است تابع باشند، و هر چه او گفت عمل کنند. در امر جنگ در امر صلح، در اخذ مالیات‏ها، در خراب کردن خیابان‏ها، در ترکیب امور ادارات، در قوانین راهنمائى، در نماز عید فطر و قربان، و تعیین روز عید فطر و روز عید قربان، و حکم بدخول شهر و رؤیت هلال و أمثال ذلک که مسائل اجتماعى یکى دو تا نیست الى ما شاء الله بسیار است که اینها باید در جامعهٔ اسلام یک حکم داشته باشد، و هیچ حقّ خلاف ندارد؛ مگر انسان علم به خلاف داشته باشد.» 📚 پرتویی از نورمجرد، ص۱۲۶ (برای اطلاع از تفصیل این مباحث، به کتاب آیتِ‌نور و نورمجرد مراجعه کنید.) 🆔 @allame_tehrani