بسم الله «سنگ ریزه ها» شوهر جان میگوید«آخراین سنگریزه ها هم عکس گرفتن دارد؟» من امانگاهم خیره مانده به سنگهای که دور وبر صافشان ازصبر زیاد وکشمکش هایشان با قدرت آب وصبر زمانه وسنگهای درشت تر وکوچکتر حکایت میکند.ناخداگاه یامادر بزرگ می افتم وجمله‌ی حکیمانه‌اش که یک دنیا تجربه در آن خوابیده بود:«مادر به‌سن من که برسی خیلی برایت فرق نمیکند اینجا باشی یاانجا،آسمان همه جا آبی است.درسن من که باشی فهمیده ای برای هیچ نعمتی به وجد نیایی وبرای هیچ سختی ای بی‌قراری نکنی» عجب آرامشی دارد کلامش.دلم مثل دل همه انسانها آرامش می‌خواهد هرچندعده ای آرامش راگم کرده اند.ودرناکجا آباد دنبالش می‌گردند.ولی سایه مادربزرگ مستدام باد که شده است کوه آرامش وصبرفامیل. دلم آرامشی مثل او می‌خواهد که فرمود«خیر شبابکم من تشبه بکهولکم:بهترین جوانهایتان آنهایی هستند که به مسنهایتان شبیه ترند». @zedbanoo