روش امام سجاد علیه السلام این بود که مسافرت نکند مگر با همسفرهایی که حضرتش را نشناسند و با آنان شرط می کرد که از خدمتگزاران رفقایش در سفر باشد . یک بار با کسانی که او را نمی شناختند به سفر رفت ، ولی در راه سفر با مردی مواجه شدند که آن حضرت را دید و شناخت . او به کسانی که با امام علیه السلام همسفر بودند گفت : می دانید این مرد کیست ؟ پاسخ دادند : نه ! گفت : حضرت علی بن الحسین علیه السلام است . با شنیدن این سخن ، هیجان زده از جا برخاستند ، گرد امام جمع شدند و دست و زانوی حضرت را بوسیدند ، عرض کردند : یابن رسول الله ! آیا می خواستی ما جهنمی شویم ؟ اگر بر اثر ناشناختن شما دست و زبانمان به جسارتی مبادرت می نمود ، از ما عمل خلاف ادب و احترامی سر می زد ، آیا نه این بود که تا پایان روزگار هلاک شده بودیم ؟ چه باعث شد که ناشناخته بین همسفرها آمدید؟ فرمود : من یک بار با اشخاصی که مرا نمی شناختند به سفر رفتم ، آنان به رعایت مقام شامخ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به من احترامی نمودند که استحقاق آن را نداشتم ، خائف بودم که شماها نیز همانند آنان با من رفتار نمایید . از این رو کتمان امر و معرفی نکردن خود ، نزد من محبوبتر است . این قبیل قضایا که حاکی از کمال تواضع اولیای اسلام است در کتب اخبار و تاریخ بسیار آمده و آنان به موازات اینکه پیروان خود را به تواضع ترغیب می نمودند ، خودشان نیز قولا و عملا نسبت به مردم تواضع و فروتنی داشتند و حقوق و حدود افراد را آن طور که باید و شاید رعایت می نمودند . گفتم باید متوجه باشید که مقام و مال در آدمی باعث غرور می شود و شخص رفتارش عوض می شود و حالت درونی اش در بیرون او اثر می گذارد و وضع رفتار و گفتارش تغییر می کند . برای این که بیماری غرور و کبر شما را نگیرد و از نظر معنوی دچار سیئات اخلاقی نشوید ، باید مراقبت کنید که هرچه درجه شما بالاتر می رود ، بر تواضع و فروتنی شما افزوده شود (شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق ، ج 1، ص 212)