💡شیعه شدن یک وهابی عربستانی
✍سالهای دور قبل از 25 سالگی یک روز در مشهد از خیابان رد می شدیم، دیدم جمع طلبه ها ایستاده اند سؤال کردم چه خبر است؟ گفتند: آزمون جذب روحانی کاروان است سؤال کردم گفتند اشکال ندارد الان ثبت نام کنید و شما هم بیایید در جلسه امتحان تستی شرکت کنید بعد خبر دادند شما نفر اول شدید. و یکی دو سال توفیق داشتم به عنوان روحانی کاروان مشرف شدم حج و بعد هم به مسیر دیگری توفیق پیدا کردیم.
🛑من در رابطۀ با بقیع مطالعاتی کرده بودم از جمله بعضی سفرنامه های مربوط به قبل از تخریب قبور ائمه بقیع، و در بقیع که برای کاروان توضیح می دادم و افرادی که از کاروان های دیگر حاضر بودند می نوشتند. نزدیک قبر ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) توضیح می دادم که «سِر ریچارد بورتون» نویسندۀ انگلیسی نکات دقیقی در گزارش های موجود در سفرنامه اش دارد در قسمتی می نویسد:
🔸«و یلی قبر ابراهیم بیت یقال له بیت الأحزان لفاطمة الزهرا» برای فاطمه دختر پیامبر بیت الأحزانی بوده که نزدیک قبر ابراهیم فرزند پیامبر بوده است.
💠دیدم جوان عربی ایستاده به حرف های من گوش میکند.مصیبت های حضرت زهرا(سلام الله علیها) را که توضیح دادم، گریه به چشمم آمد و حاضران هم گریه می کردند. جوان جلو آمد به عربی گفت چکار میکنید؟ چرا گریه میکنید؟ گفتم: نتّبع سنة رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)گفتم تبعیت از سنت رسول خدا می کنیم. تعجب کرد گفت: کدام سنت؟ گفتم در روایت آمده است از ابی هریره که وقتی پیامبر قبر مادر خود را زیارت می کردند«فبكى وأبكى من حوله»هم خود گریه می کرد و هم اینکه اطرافیان را به گریه می انداختند. گفت:خب او مادر پیامبر بوده؟ گفتم: اینجا هم زوجات نبی هستند و امهات المؤمنین هستند.
🔶بعد رفتیم انتهای بقیع که قبر عثمان است.توضیحاتی دادم که آن زمان اینجا جزو بقیع نبوده بلکه حشّ کوکب بوده و دست یهودیان بوده و مسلمانان اجازه ندادند عثمان در بقیع دفن شود. این نکات را گفتم، این جوان آمد گفت: شیخنا الروایة یقول زُر فانصرف(زود زیارت کن و برگرد) چرا
اینقدر معطل می کنید؟ گفتم:از سنت رسول خدا(ص)تبعیت می کنیم. گفت: چگونه؟گفتم: سنن بیهقی می گوید حدیثٌ صحیحٌ عن عایشه انها قالت زار النبی البقیع فأطال القیام هنا .(پیامبر بقیع را زیارت کردند و به مدت طولانی در آنجا ماندند).
🔷بعد گفت تو ایرانی هستی؟گفتم بله. گفت چطور عربی حرف میزنی؟ توضیحاتی دادم. گفتم: حال برای اینکه بدانی من ایرانی هستم یک سوغات از ایران آورده ام می خواهم به شما بدهم. گفت: نه نمی خواهم. گفتم: أقول لک إتّبع سنة رسول الله.(به شما هم می گویم که از سنت پیامبر خدا تبعیت کنید) گفت: کدام سنة؟گفتم: من سنن النبی أنه کان یقبل الهدیة.(پیامبر هر کس به او هدیه می داد،قبول می کردند).
🔸گفت: باشه قبول می کنم. گفتم :فردا بیا اینجا. گفت نمی رسم دانشگاه دارم،روز بعد آمد،و یک سوغا ت از مشهد بود و یک صحیفه سجادیه هم روی آن گذاشتم به او دادم.گفت: این چیست؟ گفتم کتاب فرزند رسول خدا امام سجاد(علیه السلام) است.و ذهبی عالم بزرگ شما درباۀ او چنین گفته است؛علی بن الحسین دارای شرافتی عظیم،و در کمال عقل و علم می باشد.
⏺گفتم: دعاهایی است که خودم خیلی دوست دارم. دیدم بهترین چیزی که نزد من هست را به شما هدیه بدهم این کتاب بهترین چیزی است که دارم، گفت: به من گفتن کتب رافضه(شیعه) را نخوانید. گفتم: مگر نمی گویی دانشجو هستی!؟ بخوان نقد کن.
🟠گفتم من صبحها ساعت 9 و نیم می آیم صحن مسجد النبی و زیر مظلّه، قرآن می خوانم. بیا صحبت کنیم. چند روز جلسه ادامه داشت.یک روز نتوانستم بروم. روز بعد که رفتم دیدم نشسته گفت: چرا دیروز نیامدی؟گفتم کاری پیش آمد.و به برکت این جلسات شیعه شد.و ما الان در مدینه هر وقت می خواهیم یک روضه دلچسب بشنویم و گریه کنیم به همین جوان خبر می دهیم.و او در منزلش روضه خوبی راه می اندازد. این حج گذشته هم مثل همیشه می گفت: خدا رحمت کند عموی مرا که آن روز مرده بود و من آمده بودم برای دفن او در بقیع که شما را دیدم.و به مذهب حقۀ شیعه گرویدم.
🔖خاطرات حضرت آیت الله شیخ جواد مروی