آتش و آب و آبرو با هم. هر سه گشتند. در سفر. همراه. عهد کردند. هر يکى گم شد.  با نشانى ز خود. شود پيدا.  گفت آتش. به هر کجا دود است.  ميتوان يافتن. مرا آنجا.  آب گفتا. نشان من پيداست.  هر کجا باغ هست و سبزه بيا.  آبرو رفت و گوشه اى بگرفت.  گريه سر داد. گريه اى جانکاه.  آتش آن حال ديد و حيران شد.  آب. در لرزه شد. ز سر تا پا.  گفتش آتش. که گريه ى تو ز چيست ؟ آب گفتا. بگو نشانه   چو ما آبرو لحظه اى به خويش آمد ديدگان پاک کرد و کرد نگاه گفت. محکم مرا نگه داريد گر شوم گُم نميشوم پيدا نازی آبرو راست میگه. مراقبش باشیم که پیش خدا گمش نکنیم چون به قول خودش گر شود گم نمی‌شود پیدا با امربمعروف و نهی‌ازمنکر میتونیم پیش خدا این آبروی هراسان و ترسان از گم شدن رو محکم نگه داریم.👌