همـه ‌ی زندگی ات را به امامـت دادی از زمین خوردن تو ، پرچم حیــــدر بالاست... داریم به ایام شهادت مادرمان نزدیک می‌شویم، نمیدانم قرار است چه کاری کنیم و از صدقه سر دعاهای مادرانه اش، چه رزقی برای خدمت در اقامه عزای او به ما میدهند؟... اما این را میدانم که باید مثل بچه های مادر از دست داده این روزها بی قرار باشیم... بی قرار و بی تاب... بی دل... درست مثل حال محزون، بعد از برگشتن از یک تشییع غریبانه در یک روز سرد... نمیدانم قرار است کجای این خیمه عزا، کاری کنیم برای آرامش دلِ شکسته‌ی فرزندان یتیمش... اما این را می‌دانم وقتی یکی از ما برای حضرت مادر قدمی بردارد تمام اهل بیت را راضی میکند... و همه اولاد مطهرش می‌فرمایند: فلانی برای مادر ما زحمت کشیدی، ما خودمان برایت جبران میکنیم... و من حالا دارم به آن جبران فکر می‌کنم... بین تمام خواسته های ریز و درشتم، بین همه‌ی حاجت‌های بی پایانم،،، جبران که حرف بزرگتر از دهان است... تنها آرزویم این است آن لحظاتی که همه فراموشم میکنند مادرجان شما فراموشم نکنی... بیا و صدایم کن بیا و دستم را بگیر بیا و بگو که این همیشه یادِ عالم کرده‌ی فراموش شده... گریه کن حسینم بود... تمنای بزرگیست میدانم... اما مادری کن و آن لحظات سخت فراموشم نکن.... ای که روزیِ دو عالم همه از چادرِ توست...💔 ✳️ 🆔 @ammar_enghlab