🍃از تقویم چشم میگیرم و به در نگاه می کنم. صدای پای نهمین روز محرم به گوش می رسد. دست می کشم بر پرچم ها و کتیبه ها. با تربت کربلا اسم زیبای ارباب را بر دلم می نویسم. لباس مشکی ام را مرتب می کنم و داغ حسین تازه تر از دیروز می شود. 🍃کاسه ی آبِ لب طاقچه نگاهم می کند اما چشم میگیرم.کم کم دارم خودم را برای عاشورا آماده می کنم. لب های تشنه ام را امید می دهم به مشک عمو. چشم های منتظر سکینه و رقیه، برق امید دارند که عمو با آب برمیگردد. راستی گفتم عمو، باید بروم سراغ علم و آماده اش کنم. پارچه های مشکی و سبز را به هم پیوند دهم تا به دست علمدار برسد. قافله بدون علمدار که نمی شود. 🍃باید گهواره علی اصغر را آماده کنم آخر عصر دست های بیقرار ِبدون ِکودک ِرباب باید به جایی بند باشد، مثلا به گهواره ی بدون علی و لالایی بخواند برای کودکی که زیر ِخاک با گلوی پاره آرام خوابیده است... 🍃می خواهم سر به بیابان بگذارم و اگر خار مغیلان هست از ریشه در بیاورم. میترسم، فردا رقیه برای فرار از تازیانه ها با پای برهنه، پا بگذارد بر خارها و پاهایش همچون طفل ابله گرفته شود. 🍃باید تمام مشعل ها را خاموش کنم، فردا خیمه ها را آتش می زنند و معجر اهل خیام می سوزد و گوش ها بی گوشواره می شود و صدای گریه ی کودکان به گوش عموی فرق شکافته می رسد. 🍃کاش می توانستم خنجرها را در جایی خاک کنم. دلم بیقراری می کند برای فردا، میترسم از سیاهی قلب شمر و نگرانم برای سر که به رسم ناجوانمردی از قفا بریده می شود. 🍃به عبای می اندیشم که فردا بدن اربا اربا علی اکبر را در آغوش می گیرد و حسین از داغ علی جوانش تاب رفتن تا خیمه را ندارد. برای وصیت زهرای در بستر اشک می ریزم. همان پیراهن کهنه که باید لحظه وداع برتن برادر کند ودر قتلگاه در میان نیزه ها بدن بی سر برادر را با همان پیراهن بشناسد. 🍃جگرم میسوزد برای زینب که فردا باید در دنیای بدون حسین نفس بکشد. اما برای حر خوشحالم و فردایی که پشیمان می شود و نزد امام زمانش برمیگردد. یاد حر و امامش ،بیدارم می کند از خواب غفلت و به یاد نافرمانی هایم در مقابل امام زمانم اشک میریزم. 🍃آه حسین جان..چه اشک های قضا شده به تو بدهکارم و چه عهدهای وفا نشده به مهدی صاحب الزمان... اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد.... ✍نویسنده: •°به مناسبت 🖤 📅 تاریخ انتشار : ٢۶ مرداد ۱۴۰۰