دو شیخ در راهی می رفتند، به رودخانه ای رسیدند، پیرزنی آنجا ایستاده بود و می خواست از رودخانه بگذرد اما در آنجا هیچ پلی وجود نداشت. یکی از دو شیخ، پیرزن را بر دوش گرفت و از رودخانه عبور داد، او را بر زمین گذاشت و به راه خود ادامه داد.
بعد از ساعتی، آن شیخ دیگر گفت:
تماس با زن نامحرم بر خلاف دین ماست، تو چگونه توانستی بر خلاف شرع عمل کنی و مرتکب چنین معصیت بزرگی شوی؟
شیخ گفت:
من آن خانم را ساعتی پیش، کنار رودخانه بر زمین گذاشتم، تو چرا هنوز او را بر دوش می کشی؟!
🗞
@Ancients ⏳