شکوه نمودن از خداوند متعال، از گناهانی است که موجب محروم شدن انسان از روزی می‌شود. شکوه از خداوند این است که این گونه بگوید: «إِنَّمَا الشَّكْوَى‌ أَنْ‌ يَقُولَ‌ قَدِ ابْتُلِيتُ بِمَا لَمْ يُبْتَلَ بِهِ أَحَدٌ»، أَنْ‌ يَقُولَ: اگر انسانی بگوید: «لَقَدْ أَصَابَنِي مَا لَمْ يُصِبْ أَحَداً» آن‌ اندازه که به من گرفتاری و مصیبت رسیده به هیچ‌کس نرسیده‌است؛ یعنی درحقیقت این شکایت از خداوند و راضی نبودن به قضا و قدر الهی است، راضی نبودن به قضا و قدر الهی هم درحقیقت راضی نبودن به تقسیم خدا و حکمت اوست؛ لذا شکایت بردن پیش خدا و سخن گفتن با وی و او را فاعل ما یشاء دانستن به این که اگر اراده کند و مصلحت بداند مشکل ما را حل نماید عیبی ندارد، اما از همه اینها زشت‌تر این است که انسان شکایت خدا را پیش بنده‌اش ببرد. خداوند از بنده‌اش شکایت و گله نمی‌کند، پس چرا بنده‌اش بنده‌اش شکایت وی را پیش بندگان دیگرش می‌برد؟ زیرا رابطه‌ی انسان با خداوند، رابطه‌ی متقابلی است، انسان از خداوند شکایت می‌کند، ولی خداوند از انسان شکایت نمی‌کند؛ در روایتی این‌گونه دارد: عَنْ رسولِ اللّهِ| «أوحَى اللّهُ إلى أخِي العُزَيرِ، يا عُزَيرُ، إن أصابَتكَ مُصِيبَةٌ فلا تَشْكُني إلى خَلقِي، فقد أصابَني مِنكَ مَصائبُ كَثيرَةٌ و لَم أشكُكَ إلى مَلائكَتي. يا عُزَيرُ! اِعصِني بقَدرِ طاقَتِكَ عَلى عَذابي» ، پيامبر خدا| فرمود: خداوند به برادرم عُزَير وحى فرمود كه: اى عُزَير! اگر مصیبتی به تو رسد، از من نزد آفريدگانم شكايت مكن؛ زيرا كه از جانب تو مصيبت‌هاى زیادى به من رسيده و من نزد فرشتگانم از تو شكايت نکرده‌ام. اى عُزَير! به اندازه تاب و توانت بر عذاب من، مرا نافرمانی كن. لازم به ذکر است: منظور از مصیبت‌هایی که از انسان به خداوند متعال می‌رسد همان گناهان و مصیبت‌هایی است که انسان مرتکب می‌شود و نیز حرف‌هایی که زده یا رفتاری که انجام داده در حقیقت خداوند را ناراحت کرده و این گونه مصیبت به خداوند رسانده است. لذا فرموده‌اند: شکایت از خداوند نکنید، بلکه شکایت را به‌پیش خداوند ببرید. گاهی از اوقات سخنانی را بر زبان جاری و با قسم جلاله الله ضمیمه می‌کنیم، بزرگان می‌گویند: این‌گونه سخن گفتن خود شکایت از خداوند متعال است، مثلاً شخصی می‌گوید: «وَاللهِ مَا شِئت کَذا وَکَذا»، قسم می‌خورد که من هیچ سود و بهره‌ای نبرده‌ام.