ذبیح درشکه چی کمتر کسی در اراک است که نام ذبیح درشکه چی را نشنیده باشد او متعلق به دوره ای بود که لاتها در اراک جولان می زدند او یکی از سورچی یان اراک بوده و با درشکه خود مسافران را جا به جا می کرد او کودکی نابسامانی داشته و همین امر او را به جرگه لاتها کشاند ذبیح زمانی فرزند اسدالله بود و در سال ۱۳۰۵ شمسی در اراک به دنیا آمد و در ۱۵ بهمن ۱۳۴۰ در سن ۳۵ سالگی توسط برادران حسن رحمتی کشته شد تنها عکسی که از ذبیح باقی مانده توسط محمد علی داوری عکاس سرشناس اراکی گرفته شده است می گویند ذبیح با درشکه خود عیان و اشراف را با درشکه خود به باغ های انگور و میوه دور شهر اراک مانند راه آهن و خیابان شریعتی و خرم می برده و وسایل عیش و نوش آنها را فراهم می کرد ذبیح هرگز ازدواج نکرد و حدود ۲۲ ساله بود که حسن رحمتی یکی از ورزشکاران اراکی را کشت چون آن زمان در اراک دادگاه کیفری نبود و اراک زیر نظر تهران بود او رابه تهران می فرستند و در دادگاه تهران به حبس ابد محکوم می شود . وقتی سیزده سال از محکومیتش را در زندان می گذراند مورد عفو قرار می گیرد و آزاد می شود ذبیح دوباره به اراک برمی گردد و شروع به کارهای ناپسند گذشته می کند و نزدیکان حسن رحمتی دوباره داغ شان تازه می شود و تصمیم می گیرند تا ذبیح را گوش مالی بدهند و تقاص حسن رحمتی را بگیرند لذا چند نفری در کمین ذبیح مخفی می شوند تا اینکه در سر بازار بین خیابان امیر کبیر و سر بازار پایین تر از کوچه مرغی ها نزدیک قنادی که اکنون هست درگیر می شوند و با گرز شش پر که به سرش می زنند کشته می شود . عده ای از مردم اراک دیدگاهشان این است که ذبیح زمانی فردی بود که از افراد شرور و پولدار پول می گرفت و به افراد فقیر می داد او همیشه در بازار اراک قدم می زد و از بازاریان پول می گرفت او همیشه قمه خود را به مچ پای خود می بست نقل است که در روز حادثه کشتن حسن رحمتی ذبیح به اتفاق رفقایش در یک مکان برای خوشگذرانی جمع شده بودند که ذبیح با حسن رحمتی کشتی می گیرد و ذبیح حسن را بلند کرده و روی زمین می زند جایی که حسن رحمتی زمین می خورد از بدشانسی حلقه آهنی درب چاه بود که سر حسن به حلقه آهنی می خورد و دچار خونریزی مغزی شده و می میرد و نقل قول دیگری هم هست که یک روز تعطیل ذبیح یک طالبی از سر خیابان حصار می خرد و حسن رحمتی را دعوت می کند که برای خوردن طالبی به یکی از باغ های حصار بروند و ذبیح به او می گوید چاقویت را بده طالبی را ببرم که حسن می گوید من چاقوئی ندارم و ذبیح به محض اینکه می فهمد چاقویی ندارد با او درگیر می شود و با قمه او را می کشد و پس از فرار از مکان درگیری خود را به پلیس معرفی می کند و به مدت دو روز او در زندان پشت پاساژ امیر کبیر نزدیک دبیرستان امام علی اراک زندانی بوده و برادران رحمتی هم به چند سال زندان محکوم می شوند. منبع : کتاب بازار اراک نوشته آقای حسین هاشمی مشهد الکوبه ای 👉 @araki_ha