🌈 صبحگاه و صبحانه در جبهه
🎤 به روایت: رزمنده محمد اکرمی:
🍃صبحگاه در همه مناطق جنگی عرف بود؛ هر روز صبح حداقل یک ساعت در محل مناسبی ورزش و نرمش میکردیم. در دوکوهه وضعیت کمی فرق میکرد؛ بعضی وقتها بسته به نظر فرمانده، گردان چند کیلومتر میدوید بعد در زمین صبحگاه یکی وسط حلقه میایستاد و به بقیه نرمش میداد. نرمش صبحگاه همراه با شوخی و خنده بود. گاهی اوقات بچهها با هم شوخی میکردند و شعر میخواندند و گاهی اوقات گردانی با گردان دیگر شوخی میکرد. در کل فضای شاد و مفرحی شکل میگرفت.
💫 در صبحگاه به غیر از بچههای خادم که باید صبحانه را آماده میکردند، بقیه حاضر میشدند. خدا رحمتش كند حسن اميري را؛ همه به او «عمو حسن» میگفتند و در عملیات كربلاي 5 هم شهيد شد. با اینکه 63 سالش بود اما دل جوانی داشت؛ پا به پای جوانترها میدوید و نرمش میکرد. یک پرچم سبز در دستش بود و جلوی گردان میدوید و شعار میداد. بچهها نیز خیلی دوستش داشتند و با او شوخی میکردند. قشنگی جبهه به این بود که از هر گروه سنی آمده بودند و در کنار هم زندگی میکردند؛ در حالی که برای جنگیدن، بین یک پیرمرد 63 ساله و یک نوجوان 15 ساله هیچ فرقی نبود؛ جز صورتی که محاسن آن سفید شده و صورتی که هنوز مویی در نیاورده بود!
🌴 بعد از نرمش، همه در میدان صبحگاه میایستادند و قرآن تلاوت میشد. خدا رحمت کند شهید محسن گلستاني را؛ نواي زيبايي داشت؛ دعای «اللهم اجعل صباحنا صباح الابرار و لا تجعل صباحنا صباح الاشرار» را میخواند و بچهها همراهی میکردند.
بعد از مراسم بچهها بر سر سفرههایی که خادمین پهن کرده بودند، مشغول خوردن صبحانه میشدند. خادمها دورهای و به نوبت از میان بچهها انتخاب میشدند. وظایف مشخصی داشتند؛ باید وعدههای غذایی را به تعداد از تدارکات میگرفتند، سفره میچیدند و بعد از خوردن جمع میکردند؛ ظرفها را میشستند؛ سنگر و یا اتاق را نیز مرتب میکردند؛ از بعضی کارها مثل صبحگاه نیز معاف بودند.
https://eitaa.com/arshianenoor