🔻گزارش پزشک مخصوص نادر شاه از لحظات قتل او ✍نادر برای سرکوب کردهای خبوشانی لشکرکشی و در محلی به نام فتح‌آباد خبوشان چادر زد. او از مدتی پیش نسبت به سرداران ایرانی و نگهبانان خود بدبین شده بود و برای همین با سران افغانی سپاه خود قراری سری گذاشته بود که فردای آن شب؛ سران قزلباش و سرداران ایرانی سپاه را دستگیر و مجازات کند. اما این عهد سرّی به بیرون درز کرد و در شب یکشنبه سی ام خرداد ۱۱۲۶ همان کسانی که قرار بود شاه فردا از خجالتشان درآید از خجالت نادر درامدند. 🔸 کشیش لوییز بازن، پزشک مخصوص نادرشاه که در شب قتل نادرشاه در چادری کنار چادر نادرشاه بوده است می نویسد: مهاجمان به پای خیمه‌گاه نادر رسیدند و تمام موانع را کنار زدند تا به خوابگاه راه یافتند. شاهِ نگون‌بخت خوابیده بود ولی از سر و صدا بیدار شد و با صدای دهشتناکی بانگ زد کیست؟ شمشیر من کو؟ توپوزِ [گرز] مرا بیاورید. مهاجمان از شنیدن این صدا از ترس وحشت‌ زده بِلااراده عقب عقب رفتند، اما هنوز از خیمه خارج نشده بودند که سر و کله محمدقلی‌خان و صلاح‌خان آشکار شد. 🔸 نادر شاه هنوز نیمه عریان بود که محمدقلی‌خان جلو دوید با شمشیر ضربتی حواله شاه کرد؛ نادر سرنگون شد و از پای درآمد. دو سه نفرِ دیگر نیز شمشیرشان را در بدن او فروبردند. شاه بدبخت که در خون خود می‌غلتید، سعی کرد که برخیزد ولی قدرت برخاستن و رمق حرکت نداشت، فریاد زد چرا مرا میکشید؟ مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما. نادر در این سخن بود که صلاح خان شمشیر را بر گردن او نواخت؛ سر وی را از بدن جدا کرد و به دست سربازی داد که آن را نزد علی‌قلی‌خان  که در آن موقع در هرات به‌سر می‌برد، ببرد ‌📜 اساطیر نامه | مروری بر تاریخ https://eitaa.com/joinchat/2868183226Cfce63ae436