#داستانک
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️❤️
🗞 ⏳
الاغی که اسیر شد. 🐴
عباس رحیمی رزمنده:
در یک منطقه کوهستانی مستقر بودیم و برای جابجایی مهمات و غذا به هر یگان الاغی اختصاص داده بودند.
از قضا الاغ یگان ما خیلی زحمت می کشید و اصلا اهل تنبلی نبود.
یک روز که دشمن منطقه را زیر آتش توپخانه قرار داده بود، الاغ بیچاره از ترس یا موج انفجار چنان هراسان شد که به یکباره به سمت دشمن رفت و اسیر شد.
چند روزی گذشت و هر زمان که با دوربین نگاه می کردیم متوجه الاغ اسیر می شدیم که برای دشمن مهمات و سلاح جابجا می کرد و کلی افسوس می خوردیم.
اما این قضیه زیاد طول نکشید و یک روز صبح در میان حیرت بچه ها، الاغ با وفا، در حالیکه کلی آذوقه دشمن بارش بود نعره زنان وارد یگان شد.
الاغ زرنگ با کلی سوغاتی از دست دشمن فرار کرده بود.
بازم دم الاغه گرم تا فهمید اشتباه رفته برگشت بعضی ها با اینکه کارهای اشتباه بزرگی رو انجام میدن اصلا پشیمون نیستن و راهشونو ادامه میدن😐
🗞 ⏳
خاطره آشنا از دکتر مصدق
(خدا میداند پاک ماندن خیلی مشکل است)
در شیراز که بودم روزی قوامالملک شیرازی آمد پیش من گفت آقا شما این مدت خیلی در شیراز زحمت کشیدید ، ما خودمان دیدیم که چندین بار از جیبتان خرج کردید و انصاف نیست که شما متضرر شوید... بعدش یک چک ده هزار تومانی روی میز گذاشت و گفت قابلی ندارد فقط برای اینکه جبران ضررتان شود . گفتم چک را داشته باشید من برای مملکتم خدمت کردهام ، شیراز و مشهد و اصفهان هم تفاوت ندارند . خداروشکر محتاج نیستم و در تهران خودم زندگی دارم...
آن ده هزار تومان را دادند تا بگیرم و پروندهاش کنند چون اینها فقط به کسانی اعتماد دارند که از او پروندهای داشته باشند تا بهمحض لگداندازی باخیال آسوده دُمش را بچینند... آقا خدا میداند که در این مملکت پاک ماندن در سیاست چقدر مشکل است و باید خیلی از محرومیتها را بهناچار برای خودت و خانوادهات بپذیری. باور بفرمایید غالب رجال که بر سر کارند پروندههای مسلمی از ناپاکی و فساد دارند...
http://ble.ir/join/OWVhMDg4Yj