خلیل اله: @asrarsalamat بسم الله الرحمن الرحیم ادامه سلسله مباحث احیای سنت های طبی اسلامی ادامه داستان جلسه قبل: تا اینجا رسیدیم که رفیق سنتی موفق به دفع سنگ کلیه آقا دکتر شده بود، و اما ادامه داستان: آقا دکتر داستان ما سنگ کلیه اش افتاده بود و خوشحال با رفیق سنتی کارش به سفرشان ادامه دادند از دور گلدسته های حرم طبیب جانان امام رضا(ع) پیدا بود.حالا نوبت اصل کار بود.صحبتها خطاب به آقا دکتر شروع شد: دوست قدیمیم آقا دکتر آیا تا به حال به فرق بین زنده و مرده فکر کرده ای که چرا یک مرده قدرت حرکت حتی یک سانتی متر را هم نداردو چرا بلافاصله باید دفن شود تا بویش دیگران را نیازارد مگر همین مرده تا قبل از این عزیز و محترم نبود ؟ فرقش با زنده چیست؟ خودم می گویم،فرقش در نبود روح در آن است آیا روح دیده می شود در حالی که باورش داریم.آقا دکتر یاد این شعر حکیمی افتاد که در دوران جوانی می خواند(صفای تن زجان پاک آدمیست چون آن از تن برون رود این یک مشت خاک است).رفیق سنتی گفت :این روح اشعه ای از خورشید بیکران پروردگار عالم است که در کالبد خاکی ما دمیده است مادامی که هیچ مانعی بین اشعه ساتع شده از خورشید فروزان پرودگار عالم و خود پرودگار عالم وجود نداشته باشد ما درآرامش و گرمای وجودش قرار داریم و سرمای یاس و ناامیدی و امراض روحی در ما راه پیدا نمی کند و در آرامش کامل قرار داریم (الا بذکر الله تطمین القلوب). رسولان مرسل و امامان پاک و معصوم و کسانی که اتصال کامل به این منبع انرژی بیکران هستی بخش عالم دارند مایه آرامش و شفاء هستند. این انرژی بالقوه در همه ما انسانها وجود دارد راه کسب آن در ارتباط با پروردگار عالم ‌،انبیا و اولیا و امامان پاک و معصوم(ع)و انجام دستوراتشان است. بلاخره به حرم امن آل الله طبیب جانان امام رضا(ع) رسیدند اشک از چشمان آقا دکتر سرازیر شد سلامی از عمق وجود با معرفت تازه کسب کرده نمودند و زار زار هر دو گریه کردند و همدیگر را در آغوش گرفتند و به یاد صفای باطن دوران کودکیشان افتادند.از امام مهربان خداحافظی کردند و به راه افتادند. آقا دکتر رو به رفیقش گفت باید برگشت راه مهمان من باشی.یک راست رفت همان مزرعه خربزه مشهدی دراز و کشیده و تعداد زیادی خربزه و مقداری نان تنوری تهیه کرد. رفیق سنتی چی خبره خربزه ها را بگذار تو ماشین من فقط کباب بره می خوام بدن ما به گوشت هم احتیاج داره.باشه بابا فکرشو نمی کردم ایقدر هم با کلاس باشی. کباب بره را نوش جان کردند و کلی به یاد دوران بچگیهایشان گفتند و خندیدند. بعد از این ماجرا آقا دکتر خیلی فرق کرده بود هر مریضی به او مراجعه می کرد فقط نسخه های طبیعی می داد و می گفت عزیزم با اعتقاد کامل عمل کن و مطمین باش سلامتی کامل حاصل می شود. @asrarsalamat_خاکزاد