سیدمرتضی در تاریخ اول اردیبهشت یکهزار و سیصد و هفتاد و یک درخانواده ای مذهبی وازپدر ومادر سید دریزد به دنیا آمد. دوران دبستان خود را در مدرسه هاشمی و راهنمایی درمدرسه خاتم باموفقیت به پایان رسانید ولی دوره متوسطه را دردبیرستان شبانه روزی سهره وردی به صورت ناتمام رها و به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. 🍃🌹شهید دهقان آخرین مرخصی خود را از تاریخ29/01/1391 الی17/02/1391 در یزد سپری کرد. 🍃🌹اودرطول مرخصیهای خود وزمان تحصیل همواره کمک حال پدر زحمتکش خود درامور درب و پنجره سازی واجرای شیروانی بود وهرگز اوقات خود را به بطالت صرف نمی کرد. 🍃🌹درآخرین روزهای مرخصی خود که در روستای منشاد مشغول به کار بود به مغازه لبنیاتی روستا رفته واز فروشنده(حاج احمد دهقان)درخواست حلالیت طلبیده و می گوید که برای آخرین باربه مرخصی آمده و ازشهید شدن خود صحبت کرده است. 🍃🌹اوعنوان کرده که مطمئنم دیگر برنمی گردم وشهید می شوم. مغازه دار در پاسخ به گفته سیدمرتضی که اگرمن شهید بشوم شما ناراحت می شوید؟ می گوید: این حرفهارا نزن برای تو زود است شهید بشوی. سیدمرتضی درجواب می گوید که من مطمئنم دیگر برنمی گردم وغصه وناراحتی من فقط بابایم؛ سعید است . 🍃🌹شهید دهقان منشادی در پایان این جمله رابه رسم یادبود ویادآوری آنروز روی دیوارمغازه حاج احمد به یادگارمی نویسد:((رفاقت قصه تلخیست که ازنامش پیداست........سرسبزی دردست توست