سگ چوپان...
دشت باور داشت گرگی در میان گله است
من نمی دانم چرا باور سگ چوپان نداشت....
نطفه ها یا لقمه ها با تخم شیطان بسته بود.
چون مسلمان از یهودی دوش، فرق چندان نداشت...
زاهد دور از بصیرت بین شکها مانده بود
خانقاه و دیر و مسجد یک نفر مامون نداشت...
کفر و الحاد خوانده از چین تا ثریا مرمان
آنکه بویی از محبت با مسلمانان نداشت...
آنکه عهد با خون خود در راه خورشید بسته بود
ذره ای باک از سگ و گرگ یهودیها نداشت...