دولتی که برای نخستین بار در طول تاریخ کشور داوطلبانه از بودجه جاری خود کاست و با هدف توسعه زیرساخت های کشور بر بودجه عمرانی افزود و البته به دلیل اصرار بر کار کشیدن از دولتی تنبل که اسلافش برای آن به ارث گذاشته بودند و همچنین ظرفیت های اندک تولید و اقتصاد ملی- که آن هم میراث گذشتگان بود- ناچار شد بار سنگین تورم را نیز بر دوش خود تحمل کند. درباره دولت خاتمی می توان پرسید درآمدهای نفتی کجا رفته است اما درباره احمدی نژاد با وجود این همه پروژه استانی در سراسر کشور که مردم همه روزه به چشم خویش آنها را مشاهده و با آنها زندگی می کنند آیا باز هم این سؤال جای طرح دارد؟ پروژه هایی که بنابر اخبار موثق خاتمی خود در جلسات خصوصی از آنها تمجید فراوان کرده است. بررسی پرداخت‌های صندوق ذخیره ارزی در دولت اصلاحات نشان می‌دهد که دولت خاتمی مازاد درآمد نفت را در میان کلان سرمایه‌داران بخش خصوصی در تهران و برخی شهرهای بزرگ پخش کرد حال آنکه احمدی‌نژاد موجودی صندوق ذخیره ارزی را تا دورافتاده ترین روستاهای کشور امتداد داد. علاوه بر این محمد خاتمی در حالی از مدیریت درآمد نفتی توسط دولت انتقاد کرده است که اصلاح طلبان لااقل زمانی که خود روی کار بوده اند همواره دولت را به معنای «تجلی اراده دموکراتیک» تفسیر کرده اند و حالا گرفتار این تناقض شده اند که مدیریت پول نفت توسط دولت را خلاف دموکراسی می نامند. خاتمی در ادامه اظهاراتش گفته؛ «قرار داشتن پول نفت در اختیار دولت باعث می شود دولت به مردم احساس نیاز نکند و پاسخگو نباشد»، اما همانطور که می توان انتظار داشت دراین باره چیزی نگفته که آیا در دولت خود او هم که تماماً با استفاده از درآمدهای نفتی اداره شد، همین اتفاق رخ داده است یا نه؟! و ضمناً توضیح نداده این سخنان که لابد کنایه ای به دولت نهم بوده بیشتر در خور اصلاح طلبانی است که مطالبات معیشتی مردم را «ایستادن در صف مرگ موش» یا «حمله لشگر قابلمه به دست ها» می خواندند یا اصولگرایانی که از هرچه بگذریم مردم کوچه و خیابان در قیاس با بی برنامگی اصلاح طلبان، در تلاش شبانه روزی آن برای خدمت رسانی تردید ندارند. صرف نظر از همه این مباحث، یک سؤال بسیار کلیدی این است که اصلاح طلبان تندرو که تمامی همت آنها در ماه های آینده زمین زدن دولت خدوم نهم است چرا در مقطع فعلی سراغ موضوع نفت رفته اند و هدف از این پروژه جدید چیست؟ برای پاسخ به این سوال می توان به روش مختلف بحث کرد. ۱) اصلاح طلبان تصور می کنند سوءمدیریت در هزینه کرد درآمدهای نفتی یکی از نقاط ضعف جدی دولت نهم است و لذا نباید این بحث را تا شب انتخابات رها کنند. این توهم در حالی نزد اصلاح طلبان شکل گرفته که همانطور که گفته شد «هزینه کردن درآمد نفت برای مردم» در هیچ دولت دیگری به اندازه دولت اصولگرای نهم مشهود نیست و این دیگران هستند که باید درباره کارنامه خود توضیح بدهند. ۲) یک فرض دیگر این است که تندروها گمان کرده اند با کاهش جهانی قیمت نفت دولت نهم دیگر قادر به اجرای برخی برنامه های کلیدی خود از جمله «طرح تحول اقتصادی» نخواهد بود و به همین دلیل زنده نگاه داشتن بحث نفت نهایتا در انتخابات به نفع آنها تمام خواهد شد. منابع نزدیک به دولت عقیده دارند این دیدگاه هم کاملا خام است چرا که طرح تحول اقتصادی نه از ناحیه «درآمدهای حاصل از فروش نفت» بلکه از جانب «درآمد ناشی از هدفمند کردن یارانه و انرژی» تامین مالی خواهد شد و این دو اساسا ربطی به یکدیگر ندارند. ۳) فرض سوم- که بسیار مهم تر و جدی تر است- این است که اصلاح طلبان همگام و هم رای با دشمن خارجی به وارد آمدن یک «شوک نفتی» به دولت نهم می اندیشند. غربی ها مدت هاست که ساده اندیشانه عقیده دارند کاهش درآمدهای نفتی پاشنه آشیل دولت اصولگرا است و می تواند همه آرزوهای ناکام آنان در جلوگیری از تداوم آن را جامه عمل بپوشاند. غربی ها امیدوارند همانطور که «مارک وتسون» به تاریخ ۶ آبان ۱۳۸۶ در واشنگتن تایمز می گوید، با «بی پول کردن دولت» اقتصاد ایران را قفل کنند و نهایتاً کلید گشایش این قفل را در جیب اصلاح طلبان به عنوان نیروهای مطلوب خود در ایران بگذارند به این امید که مردم از اصولگرایان روی گردانده و ناچار از رجوع دوباره به اصلاح طلبان بشوند