اجازه سیاه پوشیدن.
برای ماتمش اومد
بعد یه سال چشم انتظاری.
اخر محرمش اومد
میاد دوباره بوی عود. اقا
سینم برات میشه کبود. اما
میگذره این شبا چه زود 2
مثل تموم نوکرا. با اذن و
اجازه امام رضا. میپوشم
لباس مشکی عزا 2
مثل ابر بهارم حسین
باز برات بی قرارم حسین
مثل هر سال برا خواهرت
خیلی دلشوره دارم حسین
با مجلسای روضه امشب
روشن میشه چراغ عرش
پیرهن خونیشو میکوبن
فرشته ها به طاق عرش
بازم کتیبه و علم. اقا
دوباره شعر محشتم. بازم
میپیچه عطر و بوی غم 2
میزنه مادرت صدات. این شبها
ای تشنه اب فرات. ای بی سر
بمیره مادرت برات 2
روضه خونت میشه مادرت
میگه از خشکی حنجرت
میزنه روی سینه میگه
چی اوردن عزیزم سرت
امیرحسین الفت
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم