▪️زمزمه زبانحال زینب (س)_فاطمیه▪️
مادرم تو بستر افتاده خدایا
به خودش میپیچه از درد نیمه شبها
شبیه پیرزنها قدش خمیده
ولی باسختی می ایسته پیش بابا
امروز کنارش اومدم بکشه دستی به سرم
شونه یهو افتاد زمین از توی دست مادرم
سوخت جیگرم ۲
نگاش چقدر پُر شرره
انگار شبای آخره
که توی خونه مادره
وای مادرم ۶
ناله های مادرم چه دلخراشه
الهی روزهای آخرش نباشه
روی سجادش پُر از گُلای سُرخِ
وقتی سُرفه میکنه لاله باهاشه
از درد پهلو شب و روز مادر من خواب نداره
از غریبی تو خونمون طبیبی پا نمیگذاره
همش مصیبت میباره
دستش که بالا نمیاد
حالش دیگه جا نمیاد
خوشی به ماها نمیاد
وای مادرم۶
دورهء بی کَسی ما سر نمیشه
شبای غمزدگی سحر نمیشه
فهمیدم اون روزیکه سرش به در خورد
دیگه مادر واسه من مادر نمیشه
دستمال میبنده به سرش کاشکی بمیرم من براش
هم واسه درد هم واسهء اینه که سوخته گیسوهاش
الهی من بشم فداش
لاغر شده خیلی زیاد
چهرش به سنّش نمیاد
رفت عمر مادرم به باد
مجتبی صمدی شهاب