شاید برای شما هم اتفاق بیفتد♨️🚫( کانال اصلی اینجاست باقی کانالهای هم نام برای ما نیستند❌❌❌)
#زندگینامه 🌸🍃 شهید حاج حسین روح الامین را شاید بتوان با مجموعۀ خصوصیت های فکری، اخلاقی و سهم بالای
❤️ حاج حسین از فرماندهان و سرداران برجسته کردستان و جنگ بود. او آنچنان ساده زیست و بی آلایش بود که در نگاه اول، پذیرفتن این نکته برای همه قابل قبول نبود که او با یک دستگاه وانت پیکان تقریباً اوراق، در شهر تردد کند. هنگامی که بحث از ارائه خدمات به رزمندگان پیش می آمد، همه همّ و غم و او رزمنده ها، بخصوص بسیجهای مظلوم کُردستان بود. با تلاش و پیگیری او جلسه ای در استانداری اصفهان با حضور حاج حسین خرازی تشکیل شد و چند قطه زمین از مجموعه مسکونی به رزمندگان تعلق گرفت، که طبق ضوابط به رزمدگان توزیع شد. لیکن او در نهایت خلوص، همه جا مطرح کرده بود که حاج حسین خرازی زمین ها را برای رزمندگان گرفته است و حاضر نبود نامی از او برده شود. او به حق فرماندهی لایق و درد اشنا بود و در یک کلام، او بسیجی مخلص امام بود. آنها فرش نداشتند  حاج حسین وارد منزل شد و پس از یک احوالپرسی ساده یکراست به اتاق رفت و قطعه فرش متعلق به خود را که روی زمین پهن بود، جمع کرد، به دوش گرفت و از اتاق بیرون آمد. من که متعجّب شده بودم، علت این کار را سؤال کردم. ولی حاجی در حالی که سعی می کرد احترام مرا نگه بدارد با اشاره به خستگی ناشی از حمل فرش گفت: مادرجان برمی گردم توضیح می دهم. الآن عجله دارم، و به سرعت از منزل خارج شد. وقتی برگشت، آثار رضایت در چهره اش مشخص بود. کنار دیوار لم داد و گفت: مادر ببخشید، عجله داشتم. آقای فلانی از نعمت پدر محروم است، عروسی کرده، فرش را برای ایشان بردم.  گفتم: مادرجان، این وقت شب، فردا این کار را می کردی! حاجی با تبسم گفت: آخر، امشب شب زفافش بود، و اصلاً فرش نداشتند. خوب شد که امشب بردم. خدمت افتخار است با شروع سال 58 شور و اشتیاق حاج حسین در اشاعه فرهنگ انقلاب و حفظ دستاوردهای آن بیش از پیش به چشم می خورد. حاجی با تلاش بی وفقه نمایشگاهی، از جنایات رژیم پهلوی در کنار پل ابوذر (محل فعلی بنیاد شهید) راه اندازی کرده بود و سعی می کرد تا نقشی در بیان اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایفا کند. در آن زمان، سیل، موجب ویرانی خانه ها و مراتع کشاورزی مردم خوزستان شده بود و با وصول خبر این واقعه، حاج حسین جمع آوری کمکهای مردمی در اصفهان را برعهده گرفت. شخصاً آنها را به فرودگاه می برد و مانند یک کارگر ساده با افتخار گونی های ارد و دیگر ملزومات مردم را به داخل هواپیما حمل می کرد تا به اهواز منتقل شود. این گونه خدمت صادقانه را بدون ریا و با قصد قربت انجام می داد. بارها پس از بارگیری هواپیما به همراه آن تا اهواز رفت و در آنجا به تخلیه بارها کمک کرد. او در راه این کمک رسانی به مردم، هیچ گاه احساس خستگی نکرد. پس از اتمام کمک رسانی جهت غنای فرهنگی منطقه، طرحی ارائه کرد تا نمایشگاهی در آن منطقه تأسیس شود تا خیالات خام حزب منحرف و منحله خلق عرب نقش برآب شود. طرح او در آن شرایط، نشانه تیزبینی اش در مسائل فرهنگی بود خصوصیات اخلاقی همزمان با فراگیر شدن عطر اذان، نشاط زایدالوصفی در اعمال او دیده می شد. حتی اگر یک نفر هم بود نماز به جماعت برپا می شد. تأکید زیادی به شرکت در نماز جماعت اهل تسنن داشت. حاج حسین می گفت: وقتی ما در نماز اهل سنت شرکت می کنیم، تبلیغات دشمن، خود به خود از میان می رود. بسیاری از جاده های منطقه با پیگیری و دقت نظر حاج حسین ساخته شد. بسیاری از مناطق، به همّت والای ایشان از نعمت برق و آب سالم، مخابرات و دیگر امکانات بهره مند شد. وقتی از ایشان سؤال می شد، چرا تا این حد جان خود را برای مردم به خطر می اندازید؟ پاسخ می داد: ما به کارمان اعتقاد داریم! او با ایمان واقعی خود موجبات جذب مردم و دفع ضد انقلاب را فراهم می آورد.بزرگترین آرزویش این بود که مردم کُرد بدون گناه زندگی کنند و حقیقت اسلام را درک کنند، آرامش و صفا بر شهرها و روستاها حاکم باشد به گونه ای که در هیچ جای منطقه نیاز به تردد با اسلحه نباشد. آزادسازی خرمشهر گردان زرهی لشکر امام حسین (ع) پشت خاکریز منطقه رقابیه آرایش نظامی گرفته بود. فرمانده گردان برادر «احمد سخنوری» از همرزمان قدیم حاج حسین در کردستان بود و استقبال گرمی از جمع ما کرد. به اتفاق برادران «حاج اکبر آقابابایی» و «شریفی» و حاج حسین، قصد داشتیم برای بحث در مورد شیوه ادامه عملیات وارد یکی از «پی ام پی»ها شویم. حاج حسین بدون مقدمه گفت: «هنوز شهادتنامه ما امضاء نشده و بهتر است بیرون و در هوای باز بنشینیم». ᯽────❁────᯽ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@azsargozashteha 📚🖌 ᯽────❁────᯽