#یک_نکته_از_هزاران 🌱
شش هزار ختم قرآن در قبر نمود
سیّده نفیسه دختر حسن بن زید كه پسر امام حسن مجتبی (ع) است در سنه145 در مكه متولد شد و در مدینه نشو و نما كرد، روزها پیوسته روزه میگرفت و شبها را به عبادت بسر میبرد، او ثروتمند بود و از ثروت خویش به زمینگیران و مریضها و عموم احسان میكرد، سی مرتبه نیز به حج مشرف شده كه اكثر آن با پای پیاده بود.
زینب دختر برادر نفیسه گفت: چهل سال تمام عمهام را خدمت كردم و در این مدّت ندیدم شبی بخوابد و یا روزی افطار كند، پیوسته شبها را به قیام و روزها را به روزه میگذراند، به او گفتم: با خود مدارا نمیكنی، جواب داد: چگونه با نفسم رفق و مدارا كنم، با اینكه در جلو عقباتی دارم كه از آنها نمیگذرند مگر مردمان رستگار.
جناب نفیسه از شوهر خود (اسحاق) دو فرزند داشت یكی به نام قاسم و دیگر امكلثوم، سالی با شوهرش به زیارت حضرت ابراهیم خلیل مشرّف شد، در مراجعت به مصر تشریف آورد، و در منزلی سكنی گزید، در همسایگی آنها دختر یهودی نابینائی بود، یك روز به آب وضوی نفیسه تبرّك جست، در همان حین چشمش روشن شد، و بعد از آن یهودیان بسیاری اسلام آوردند و اهل مصر در حق آن مخدرّه بسیار عقیده پیدا كردند، از نفیسه خواهش كردند در مصر توقّف كند، او نیز در مصر توقّف نمود، تا اینكه در همانجا از دنیا رفت.
آن مخدره قبری به دست خویش برای خود كنده بود و پیوسته در آن قبر داخل میشد، نماز میخواند و قرآن تلاوت میكرد، و 6 هزار ختم قرآن در آن قبر نمود تا اینكه در ماه رمضان سنه 208 از دنیا رفت و هنگام احتضار روزه بود، اطرافیان او را امر به افطار كردند فرمود: واعجبا، سی سال است كه از خداوند متعال مسئلت میكنم با حالت روزه از دنیا بروم و اكنون كه روزه هستم افطار كنم؟!
شروع كرد به خواندن سوره انعام و همین كه رسید به آیه مباركه «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» از دنیا رفت.
نقل شده كه بعد از وفات نفیسه شوهرش اسحاق مؤتمن پسر حضرت صادق (ع) خواست بدن او را به مدینه معظمه منتقل كند و در بقیع دفن نماید، اهل مصر اجتماع نمودند و درخواست كردند كه آن مخدّره را در مصر بگذارند برای تبرّك و تیمّن، و حتّی مال بسیاری بذل كردند، امّا اسحاق راضی نشد، تا آنكه در خواب پیغمبر (ص) را دید كه فرمود:
درباره نفیسه با اهل مصر معارضه مكن چرا كه به واسطه بركت او بر آنها رحمت نازل میشود.
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽