*واحد سنگین شب سوم*
*بند اول*
بابا سرم درد میکنه؛از بس کشیدن موهامو
با گریه هر جا رسیدم؛گفتم میخوام من بابامو...
توی شلوغیای شام؛توو ازدحاما گم شدم
یه جوری زجر دادن منو؛مضحکه ی مردم شدم...
کجی شونه هام بابا
واسه همه خنده داره...
بابایی پام درد میکنه
آخه کف ش پر از خاره...
مسخره میکنن منو
چون لباسام شده پاره...
بابا بیا که دخترت
خسته شده بیقراره...
حال دلم؛پریشونه؛هواتو کردم بابایی
خوابم میاد؛بابا بیا؛برام بگو باز لالایی...
///من الذی ایتمنی...///
*بند دوم*
یه شب توی بیابونا؛از ناقه افتادم زمین
از راه رسید و سیلی زد؛به صورتم زجر لعین...
منو میزد گاهی بامشت؛گاهی میزد با پشت دست
ضربه به صورتم زد و؛دندون شیریمو شکست...
درد میکنه کل تنم
کبوده پیکرم بابا...
با نیزه توو سرم زدن
درد میکنه سرم بابا...
میخندیدن شامیا به
اشک چش ترم بابا...
بیا برای دیدنم
لحظه ی آخرم بابا...
برات بمیرم الهی؛چرا شدی خدالتریب
منو ببر؛که حوصلم؛سر رفت توی شهر غریب...
///من الذی ایتمنی...///
*مهدی ندرخانی-کرج*
#سبک_محرم
#سبک۲۶۱
✅کانال سبک وشعرباب الحرم👇
🔴بامابه روزباشیدهم سبک هم شعر👆