دستش‌خالی‌بود!! پرسیدم: «ساعتت‌کو؟»⌚️ • خیلی‌بی‌تفاوت‌گفت: «یکی‌ازبچہ‌ها‌ازش‌خوشش‌اومد، گرفت‌نگاهش‌کنہ‌گفتم‌مالہ‌خودت..💙» • حرصم‌گرفت..!. گفتم: «علۍ‌اون‌کادوی‌سرعقدمون‌بود!🎁 تبرک‌مکہ‌بود! بنده‌خدابابا.. باچہ‌ذوق وشوقےبرای‌دامادش‌گرفته‌بود..، رادوی‌اصل‌بود...»😒 • سَری‌تکان‌دادوگفت: «اینقدازاین‌ساعت‌ها‌باشهـ⇩ ومانباشیم..🙆🏻‍♂ تاتوانی‌دلی‌بہ‌دست‌آور...:)» ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ‹❀›ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ 🌱 🕊