بسم رب الحسین بسم رب المهدی بسم رب سید علی اینجا ایران است سرزمین لاله هایی که خشک نمی شوند بلکه پرپر می شوند . سرزمینی که در ذات لاله هایش غیرت و معرفت و انسانیت را می نهاند سرزمینی که به بعضی از فرزندانش طعم شهادت را می چشاند تازه فهمیدم شهدا را فقط از آخر مجلس نمی چینند بلکه جایگاه و عزت فرع است اصل اخلاص است هر کجا که که اخلاص باشد. شهادت را با خود همراه می کند به قول آقای قرائتی خوشا به حالت سید. قرآن به عهدش وفا کرد و تو رو عزیز کرد .گویی دوباره روز های شهادت حاجی تداعی شده تلاش می کردم این واقعه را باور نکنم اما در حقیقت باید می پذیرفتم یعنی چاره ای نداشتم در فضای خانواده شرم می کردم گریه کنم باید می رفتم بیرون پایگاه ما ایستگاه صلواتی داشتند رفتم تا خودم را مشغول کنم تا شاید لحضه ای ... اما نمی شد . بعضی از دوستانم امانشان را بریده بود. الان که دارم این نوشته را می نویسم اشک هایم از روی گونه هایم می غلتد فکر می کردم فقط دل من مشوش است گویی اشتباه می کردم بچه ها هیئتی ما دلشان آشوب تر از من بود آرام و قرار نداشتیم زیر لب میگفتم حاجی حتماً باید می رفتی نمی شد نری آخه جامعه بهت نیاز داره امیدم شما بودی آخر حاجی نمی دانم با اینکه امروز در حرم اربابمان دفن ات کردن اما هنوز قلبم می جوشه حاجی من به عنوان یک بسیجی کوچک بهت قول می کنم به والله قسم اگر رد پایی از کسی یا رژیمی در میان باشد آنها را تارو مار می کنم و از صفحه روز کار محوش می کنم .یک حول قوه الهی.واما سید ابراهیم عاشقانه عاشقت بودم و راه ت را ادامه خواهم داد و در آخر ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل‌الله امواتا بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون. والسلام علیکم و رحمةالله برکاته. ✍️ افسر شانزده ساله جنگ شناختی