؛﷽ 🔵 محافظِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه ظاهرش غلط انداز بود؛ خواستم با جاذبه، رابطه ای ایجاد کنم، تا ادای تکلیف کرده باشم. گفتم: چه جوان ورزیده ای! چه بدن و اندام خوبی! حتما ورزشکاری؟ گفت: بله، فلان رشته رزمی را کار کرده ام؛ و بعد، از مدال ها و مقام هایش گفت. گفتم: خیلی خوب است؛ پس باید منتظر درخششت در عرصه های بین المللی باشیم؟ گفت: هدفم از ورزش، ورزش نیست! و بعد ادامه داد: روزی به این فکر فرو رفتم که وقتی امام زمان ارواحنا فداه ظهور کنند، شغل من در دولت ایشان چیست؟! هر چه در خود نگریستم، دیدم یقینا لایق پست و مقام و شغل خوب نیستم! با خودم گفتم: خب! خلایق هر چه لایق... هر چه لیاقتم بود را میپذیریم و انجام میدهم. با شغل پَست و پایین می شود ساخت، اما با دور افتادنم از آقا چه کنم؟! اگر جزء فرماندهان و بزرگان و شاگردان نباشم، حتما از حضرت دور می افتم و باید مانند مردم عادی، ایشان را ملاقات کنم! مدت ها فکر کردم، تا به این نتیجه رسیدم: وقتی توانِ فرمانده شدن و سربازی و شاگردی ندارم، لااقل تلاش کنم تا شاید ایشان لایق بدانند و اجازه بدهند، به عنوان محافظ، ملازم رکابشان باشم! میگفت: میدانم محافظ، جایگاه رسمی ندارد؛ اما همین که شانه به شانه مولا حرکت کنم، برایم بس است! حرف که میزد، آسمان دور سرم میچرخید و آرزو میکردم که ای کاش، زمین دهان باز میکرد و مرا میبلعید! خود را در مقابلِ قدّ بلندِ اهداف و تفکرات و همتش، ریز میدیدم. کِشتی ژست های بیخودم درهم شکست و در دریای تفکراتش غرق شدم ، که: واقعا شغل من در دولت مولا علیه السلام چه خواهد بود؟!!! 📚"برگی از کتاب یادم تو را فراموش" 🇵🇸🇮🇷🇵🇸🇮🇷🇵🇸🇮🇷🇵🇸🇮🇷 •┄┅══••🇮🇷••══┅┄• @banovane_enghelabi •┄┅══••🇮🇷••══┅┄•