علی‌(ع) که بــه خـلافـت رسـیـد، عـلـمـای یمـن مــی‌خــواسـتـنـد از بـیـن خــوب‌هــایــشـــان، خوب‌ترینشـان را انـتخـاب کنند تا برای بیعـت و یـاری و اعـلام کـمک هـمـه جـانـبـه، خدمـت امام بفرستند. صد نفر از خوبان دور هم جمـع شـدند، از بین آنان سـی‌نفر، از بین سی‌نفـر ده نفر و از بین ده نفر یک نفر شـد گل سرسبـد و سخن‌گو ابن‌ملجم‌مرادی... هـمـان بهتریـنِ اهل یمـن، همان مبارز و جانباز جنگ صفین، ( همان که علی‌(ع) برای نماز صبح بیدارش کرد...) کاروان ده‌نفره‌ی یمن می‌خواستند برگردند که سخـن‌گو [ ابن‌ملجم‌مرادی ] مریض شد. ' امام از او پرسـتـاری کرد ' به امام گفتند: - آدم خطرناکی است. از بین ببرش امام فرمـود: قصاص قبل از جنایـت بکنم؟ اگر او قاتل من است، من نمی‌توانم قاتلِ خود را بکشم... - بحارالانوار | ج‌۴۲ | ص‌۲۶۲ [ امام عبد خداست. دستور خدا را می‌گوید، انجام مـی‌دهـد، حتی اگر مقابلش کسانی در‌ خفا نامردی کنند ]