ࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵࣵ 🌱داستانک 🌹درویشی مجرد به گوشه‌ای نشسته بود؛ پادشاهی برو بگذشت. درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت:" این طایفه خرقه پوشان امثال حیوان‌اند و اهلیت و آدمیت ندارند!" وزیر نزدیکش آمد و گفت:" ای جوان مرد سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟" گفت:" سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت‌اند نه رعیت از بهر طاعت ملوک گرچه رامش به فرّ دولت اوست."❤️ ┄┄┅┅❅❁❅┅┅┅┄ 🆔 @banoye_taraz