رمان زیبا وهیجانی 🍃فدای بانوی دمشق 🍃
#پارت_36
خداروشکر امتحانات تموم شد😍🤩
امروز قرار بود نمرات ومعدل رو اعلام کنن😰
چون داروسازی خیلی سخت بود همه استرس داشتن😰
این معدل خیلی مهمه اگه کم شده باشه... 😱
آسیه برام پیام داد
_زینب لینک سایت رو مدیر دانشگاه فرستاد بیا اینم لینک، وقتی نگاه کردی به من خبر بده 😰
+سلام وای مرسی خبر دادی😥باشه
_راستی بیا اینم مشخصات من برو نگاه کن من نمیتونم خودم نگاه کنم 😓
بهش حق میدادم چون خیلی مهم بود خییییلی 😰
رفتم. توی سایت که سرم بشدت درد اومد😣
برای همین محمدحسین اومد که نگاه کنه چون من حالم خوب نبود😖
_زینببببببببب😍😍😍😍😍 معدل کل 20🤩افرین دختر ایول داری😉
+داداش دروغ نگو😍😭
_دروغم کجا بود تو این وضعیت بیا خودت ببین😍
+خدااااا باورم نمیشهههههه🤩
_گل کاشتی دختر، ترم بعدم 20 بشی برات بورسیه میاد😍
+خدایا شکرت😭😭
_زحماتت بی جواب نمیموند خواهری😉
بعدش رفتم نمرات آسیه و نگاه کردم
ایوووووول اونم 20 شده بود😃
بهش زنگ زدم و خبر دادم طفلک داشت از خوشحالی ذوق مرگ میشد😂
به محمدحسین گفتم به فاطمه هم زنگ بزنه ببینه چند شده
_سلام خانمی😍چطوری؟🙄
+سلام بهروی ماه آقامون🤪خوبم تو چطوری ؟😍
_خوبم عزیزم، معدلت چند شده؟🤨
+آقا معلم با اجازتون 20شدم😁
_ایول به خانم خودم😍😜جایزتو بعدا میدم😂شوکولات خوبه؟ 🤣
+آره خوبه😂
بعد از کلی حرف زدن قطع کردن😐❤️
_خانم ماهم 20 شده😌😌
+اوووو احسنت😆
توی دانشجوها ما سه تا و یک نفر دیگه فقط 20 شده بودیم😍
یهو محمدحسین مثل میگ میگ از جاش پرید و رفت تو حیاط🤨😂
انگار بهش برق 220وات وصل کردن🤣
معلوم نبود باز چی شده🤦♀
وای به حالش اگه الان میخواست بره ماموریت😠🔪💣
ولی خب وضیفشه و باید بره😁
ادامه دارد... 😍
🌸به قلم سیده بیضایی🌸
‼️کپی با ذکر نام نویسنده وایدی کانال ازاد‼️