رمان زیبا وهیجانی 🍃فدای بانوی دمشق 🍃 خداروشکر امتحانات تموم شد😍🤩 امروز قرار بود نمرات ومعدل رو اعلام کنن😰 چون داروسازی خیلی سخت بود همه استرس داشتن😰 این معدل خیلی مهمه اگه کم شده باشه... 😱 آسیه برام پیام داد _زینب لینک سایت رو مدیر دانشگاه فرستاد بیا اینم لینک، وقتی نگاه کردی به من خبر بده 😰 +سلام وای مرسی خبر دادی😥باشه _راستی بیا اینم مشخصات من برو نگاه کن من نمیتونم خودم نگاه کنم 😓 بهش حق میدادم چون خیلی مهم بود خییییلی 😰 رفتم. توی سایت که سرم بشدت درد اومد😣 برای همین محمدحسین اومد که نگاه کنه چون من حالم خوب نبود😖 _زینببببببببب😍😍😍😍😍 معدل کل 20🤩افرین دختر ایول داری😉 +داداش دروغ نگو😍😭 _دروغم کجا بود تو این وضعیت بیا خودت ببین😍 +خدااااا باورم نمیشهههههه🤩 _گل کاشتی دختر، ترم بعدم 20 بشی برات بورسیه میاد😍 +خدایا شکرت😭😭 _زحماتت بی جواب نمیموند خواهری😉 بعدش رفتم نمرات آسیه و نگاه کردم ایوووووول اونم 20 شده بود😃 بهش زنگ زدم و خبر دادم طفلک داشت از خوشحالی ذوق مرگ میشد😂 به محمدحسین گفتم به فاطمه هم زنگ بزنه ببینه چند شده _سلام خانمی😍چطوری؟🙄 +سلام به‌روی ماه آقامون🤪خوبم تو چطوری ؟😍 _خوبم عزیزم، معدلت چند شده؟🤨 +آقا معلم با اجازتون 20شدم😁 _ایول به خانم خودم😍😜جایزتو بعدا میدم😂شوکولات خوبه؟ 🤣 +آره خوبه😂 بعد از کلی حرف زدن قطع کردن😐❤️ _خانم ماهم 20 شده😌😌 +اوووو احسنت😆 توی دانشجوها ما سه تا و یک نفر دیگه فقط 20 شده بودیم😍 یهو محمدحسین مثل میگ میگ از جاش پرید و رفت تو حیاط🤨😂 انگار بهش برق 220وات وصل کردن🤣 معلوم نبود باز چی شده🤦‍♀ وای به حالش اگه الان میخواست بره ماموریت😠🔪💣 ولی خب وضیفشه و باید بره😁 ادامه دارد... 😍 🌸به قلم سیده بیضایی🌸 ‼️کپی با ذکر نام نویسنده وایدی کانال ازاد‼️