1.71M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
...🍁 ...گویند فردی که آرزوی دیدنِ امام زمان را داشت، کارش صابون سازی بود. 🌱قالب میگرفت و روزها در آفتاب میگذاشت تا محصولش با نور آفتاب کامل و قابل فروش باشد. 🌱جوانی نزد وی آمد و گفت امام عصر روحی فداه منتظر شماست بیا تا برویم!!! 🌱حرکت کردند و نزدیک مکان حجت خدا که شدند، دید ابرها در آسمان پدیدار شدند. ⁉️گفت الان اگر قالب صابون ها را جمع نکنم همه اش از بین خواهد رفت. 🍁امام زمان هم به قاصد خود فرمودند به او بگویید برود صابون هایش را نجات دهد. او فکر صابون ها و دنیای خود است با ما کار ندارد!!! آری ای عزیز...غروب که میشود راهی شو.⁉️ 🌱ببین تا کجا با حجت خدا قلبت گره خورده است؟ 🍁اگر فکر معیشت و اهل و عیال و تعلقات ترا از امام دور سازد، میشوی همان که آرزویش دیدار حجت خدا بود اما صابونِ نفس او مانع شد. 🌱امروز غروب...‌بیا...تا...برویم... من و تو که نمیدانیم شاید امام در آنسوی خیابان منتظر ما باشد. الاقل...محسن خاکزاد ↙️↙️↙️ https://eitaa.com/joinchat/1613365268C0868f4d580 ═✧❁🌷یازینب🌷❁