✍ روایت خمس پنج پسرم را دادم(۲)
🌹
«حسین» خمس پنج پسرم شد
از خانم طائف میپرسم، خبر شهادتش را چگونه به شما دادند؟ میگوید: سال 62 به حج مشرف شدم، وقتی به آمل برگشتم، دخترم از مشهد به دیدنم آمد. خیلی زاری میکرد. فکر کردم دلتنگ من شده است. نزدیکتر که رفتم دیدم خانهمان خیلی شلوغ است و همهمهای بر پاست. حاج آقا اشک میریخت و از خدا میخواست همانطور که یوسف (ع) را به یعقوب (ع) رساند، پسرش را به او بازگرداند فهمیدم که حسینم شهید شده است. خیلیها جوانهایشان را در تصادف یا به خاطر بیماری از دست میدهند، اما پسر من شهید شده و من افتخار میکنم که پسرم شهید شده است. پنج پسر داشتم، «حسین» خمس آنها بود که در راه حق هدیه کردم.
از کاظمین تا مشهد
مادر شهید دلدار در ادامه میگوید: پس از تحویل دادن پیکرش، او را با هفت شهید دیگر در آمل تشییع کردیم. برایشان نماز خواندیم اما هنگام دفن، خواهرش و پدرش گفتند: اینجا دفنش نکنید، او متولد کاظمین است اجازه دهید خانه ابدیش در مشهد باشد. شهید را به مشهد بردیم و در مشهد دوباره تشییع شد و همان جا به خاک سپردیمش.
این پرسش در ذهنم است که این جابجایی برای چه بوده است تا این که پس از مدتی همرزم آملیاش که به مرخصی آمده بود، به
خانه ما آمد و چیزی را گفت که پاسخ مان را گرفتیم. او گفت: شما در انتخاب مکان دفن نقش نداشتهاید. در جبهه یکی خواب دیده
بود که در ضریح امام رضا (ع) چهار تا عکس نصب شده است که یکی از آنها عکس حسین بوده است. پرسیده: یا امام رضا! این همه شهید چرا فقط این چهار نفر و پاسخ شنیده که اینها را خودم طلبیدهام.
در پایان این دیدار، از مادر شهید میخواهم برای همه ما دعا کند شرمنده شهدا نباشیم.
و او دستها را به آسمان بلند میکند و برای همه دعا میکند تا عاقبت به خیر شویم
#بسیج_نیوز
#خبرگزاری_بسیج_آمل
╭┅───────────┅╮
❥🌀
@basijnewsir_amol 🌀❥
╰┅───────────┅╯