در پارکینگ و باز کردم با موتور خارج شدم یک مرد غریبه چند متر اون طرف تر منتظر ایستاده بود؛ بنظرم مشکوک میزد،خیلی مشکوک! در پارکینگ و بستم و رفتم پی کارم وقتی برگشتم مرد غریبه هنوز اونجا بود! با دیدن من چند قدمی جا بجا شد از آینه موتور حواسم بهش بود در پارکینگ و باز کردم و داخل پارکینگ شدم تا سوئیچ موتور رو چرخوندم یکدفعه صدای شلیک از پشت سرم بلند شد! برای لحظاتی دنیا برام صحنه آهسته شد! صدای آهنگ مختار تو ذهنم پلی شد اونجایی که بانو عمره به شهادت میرسه میگه یا لثارات الحسین بعدش کِل میکشن اون آهنگ تو ذهنم پخش شد... پیش خودم گفتم پس چرا دردی احساس نمیکنم ؟یه نگاه انداختم دیدم اون صدای شلیک نبوده صدای اگزوز موتور بوده 😂 عجیب پکر شدم ، از موتور پیاده شدم رفتم در پارکینگ و ببندم دیدم اون آقای مشکوک اومده بوده مواد بگیره از ساقی که گرفت و رفت...