دختره :
من خیلی میترسم 💔😔
پسره: نترس عشقم
من نمیذارم کسی سمت خونه شما
یه تیر شلیک کنه؟💪🏼
میشینم پشت تیربار
جنگنده هاشونو رو هوا میزنم😏
دختره:😍😍😍😍
کات
روز واقعه :
نظام وظیفه پسره رو احضار میکنه
برای اعزام به جنگ
پسره :
آقا بخدا من نامزد دارم😭😭😭
من اصلا شرایط جنگیدن ندارم😂
من تا حالا تفنگ آبپاش دستم نگرفتم
چه برسه به اسلحه.
پاتونو میبوسم بیخیال ما شید
نامزدم چشم براهه منه🥹🥺