"[منوچهرکوهن]:جناب حاخام میدانیم که بسیاری از یهودیان کاشان را بخصوص درزمان صفویان به زور مجبور کردند مسلمان بشوند.ایاهیچ با نوادگان ابن افراد برخوردی داشته اید؟ [حاخام شوفط یدیدیا]: "یکبار با مرحوم پدرم برای خرید ابریشم به اران درحومه کاشان به منزل یک نفر که اسمش حسینعلی کدو بود رفتیم.پیرمرد ریش سفیدی بود.خیلی به مرحوم پدرم احترام می کرد.از او پرسیدم چرا این همه احترام ورعایت می کنی؟ گفت:اقا من خودم یهودی زاده هستم. ین بالا کتابخانه و اطاق نماز پدربزرگم است که یهودی بوده و کتاب های عبری او هم هنوز هم اینجاست.فقط من حق دارم هر روز به این اطاق بروم و کتاب های اورا ببوسم وگردگیری کنم.پایین اطاق را هم اب پاشی کنم و تعظیم کنم و برگردم.این حرف های یک پیرمرد ۸۰یا۸۵ساله بود. حاخام شوفط یدیدیا در خاطراتش به موردی دیگر اشاره می کند که قابل تامل است: "یکی از موفق ترین افراد یهودی مشهدی که اجداد ایشان همه ایسرائلهای زمان فاجعه مشهد به زور مسلمان شده بودند مرحوم ابراهیم طلوع بود که به نام مسلمانی اش محمد ابراهیم طلوع معروف بود. پدر این شخص مرد بسیار عاقل و فهمیده وزرنگی بود.دو همسر یکی یهودی و یکی مسلمان داشت که اقای ابراهیم طلوع [فرزند]همسر ایسرائل اوبود. زن مسلمان او دختر یکی از ایت الله های تبریزی بود که از او هم چند فرزند پسر ودختر داشت. ولی بقیه فرزندان پدراقای ابراهیم مسلمان بودند.چون از مادرمسلمان بودند. چون اقای ابراهیم فرزند ارشد پدربود،ازفرزندان دیگر نفوذ بیشتری درخانواده داشت. ابراهیم یامحمد طلوع بادرایت و زیرکی خاص خودش، مدتها بزرگ بازارتهران وچند دوره هم ازطرف مسلمانان تهران نماینده مجلس شورای ملی شد وی سرپرست مغازه واملاک پدرهم بود وسایر مسلمانان همگی تحت نظر اوبودند.البته بدون اینکه او دربرابر انهااظهار یهودیت کند،کاملامواظب انهابود موقعی که من وارد کنیسای مشهدیها شدم مادر اقای ابراهیم زنده بود....اولین زنی هم که صبح شبات می امد کنیسا مادر ابراهیم بودکه به زور مسلمان شده بود.باچادرمشکی می امد پشت سر بنده در کنیسا می نشست.تاموقعی که داراش کنم او بشنود.مقداری ارامش روحی پیدا می کرد وبعد از "موساف"باهمان چادر سیاه مسلمانی که اورا نشناسند می رفت منزل خودشان” حاخام شوفط درادامه ب خاطره ای اشاره میکندکه فرزندابراهیم طلوع نیزباوجود اظهار مسلمانی یهودی مخفی متعصبی بوده است: "روزی یکی ازبزرگترین خانواده های مشهدی جشن عروسی داشتند.زنهاومردها جداگانه مینشستند.سرمیز اینجانب چند نفر از بزرگان مشهدیها بودند.اتفاقا ابراهیم طلوع هم سرمیزمابود مهدی پسر ابراهیم اقا این طرف من نشسته بود.خوراک اوردند ، همه شام خوردند.دیدم مهدی پسر ابراهیم لب به غذا نزده، پدرش هم چون مشروب خورده بود به او توجهی نداشت و با اقای ملا یوسف زر صحبت می کردند.اخرمهمانی به ابراهیم اقا گفتم :مهدی اقا، اقازاده شما، اصلا دست به غذا نزد.چرا ؟ نگاه کرد به پسرش و گفت: مهدی اقا چرا شام نخوردی ؟ مهدی نگاهی به من کرد ورفت درگوش پدرش چیزی گفت.پرسیدم :اقازاده چه گفت ؟ گفت:او می گوید انروز بعد از ظهر که ازمدرسه امدم، مادرم نان و پنیر و کره به من داد خوردم، هنوز دهانم پاک نشده است که بتوانم گوشت بخورم. البته ساعت ها ازخوردن نان و پنیر و کره گذشته بود ، اما او شام نخورد.این ها اینطور تربیت شده بودند." حبیب لوی از یهودیان سرشناس در کتاب تاریخ جامع یهود درباره مدت زمان نهان زیستی و مخفی کاری برخی یهودیان ، چهارنسل و بیش از ۱۳۰سال را ذکر می کند: "اینان درسه تا ۴نسل پی در پی یعنی بیش از ۱۳۰ سال ایمان خود را حفظ کردندو یکی از جدیدی های پیشین مشهد بنام مردخای زرmordekhai zar (تولد۱۹۱۴) که درسالهای جوانی پدر و پدربزرگ خویش زندگی دوگانه مذهبی راگذرانده بود درسال ۱۹۶۱به نمایندگی حزب کارگر در کنست(پارلمان اسرائیل) برگزیده شد ودر سال ۱۹۶۹به مقام معاونت رییس کنست رسید." یهودیان مخفی بااین درجه پنهانکاری که ازکودکی ب فرزندان خودآموزش میدهند،همانندیک سازمان اطلاعاتی پیشرفته عمل میکنن این تاکتیک مخصوص یهودیان مشهدوکاشان نبوده،یهودیان تهران،اصفهان،یزد،شیراز،همدان،و..نیز ازین شیوه استفاده کرده اند. 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor