باور پروانگی ـ انا علی العهد🇮🇷
اینبار بهشت زیر پای پدر است ...
پدر فرمود شتاب کن! مخدرات نخواهند گذاشت بروی یکی اسب را آذین می بست یکی صدقه دور سرش می چرخاند دیگری آیت الکرسی را با تمام نَفَسش حصر حصینش می کرد آن دیگری قربان صدقه اش میرفت دور مرکب علی جمع شده بودند و از شتابش با مهلاً مهلاً کاسته بودند در این میان پدر بیش از همه عاشقش بود❤️ ❤️ @bavareparvanegi