🖤🌹 بهترین مسیر خوشبختی 🌹🖤
🔮🎊🔮🎉🔮🎊 #داستان_واقعی 📕 #فرار_ازجهنم ✍ #قسمت ۴۷ ❤️خوشبخت ترین مرد دنیا 💞💞💞💞💞 نمی دونستم چطور بای
🌸💚🌸💜🌸💖🌸💝🌸 ۴۸ 💞خوشبخت ترین مرددنیا 🌸👈🏻بعد از نماز صبح، رفته بود توی آشپزخونه و داشت با وجد و ذوق خاصی صبحانه آماده می کرد☕🍱 .🌹🌷گل های تازه ای رو که از دیشب مونده بود رو با سلیقه مرتب می کرد و توی گلدون می گذاشت😊🌹 . 😊👈🏻من ایستاده بودم و نگاهش می کردم.. 😍 حس داشتن خانواده همسری که دوستم داشت 😊 👈🏻 مهم نبود اون صبحانه چی بود، مهم نبود اون گل ها زیبا می شدن یا نه چه چیزی از محبت و اشتیاق اون باارزش تر بود😊🌹 . 👈🏻بهش نگاه می کردم... رنجی که تمام این سال ها کشیده بودم هنوز جلوی چشم هام بود ... حسنا و عشقش هدیه خدا به من بود❤️ 😭👈🏻بیشتر انسان هایی که زندگی هایی عادی داشتند،🌀 قدرت دیدن و درک این نعمت ها رو نداشتند اما من، خیلی خوب می فهمیدم و حس می کردم✅ . 👈🏻من رو که دید با 😃خوشحالی سمتم دوید و دستم رو گرفت ... چه به موقع پاشدی یه صبحانه عالی درست کردم ...🍳🍞 . 🌸👈🏻صندلی رو برام عقب کشید ... با اشتیاق خاصی غذاها رو جلوی من میزاشت ...🍳🧀🍞 😃با خنده گفت: فقط مواظب انگشت هات باش ... من هنوز بخیه زدن یاد نگرفتم🙊 . 🌸👈🏻با اولین لقمه غذا، ناخودآگاه اشک از چشمم پایین اومد..😭 👈🏻بیش از 30 سال از زندگی من می گذشت ... و من برای اولین بار، طعم خالص عشق رو احساس می کردم😍 . . 👱🏻♀حسنا با تعجب و نگرانی به من نگاه می کرد استنلی چی شده❓... چه اتفاقی افتاد⁉️ ... 😰من کاری کردم❓ ... سعی می کردم خودم رو کنترل کنم اما فایده نداشت 😭 👈🏻احساس و اشک ها به اختیار من نبودن😭 . 😭👈🏻با چشم های خیس بهش نگاه می کردم ...😍 به زحمت برای چند لحظه خودم رو کنترل کردم ...😊 . - 👱🏻♀حسنا، تا امروز ... هرگز... تا این حد ... لطف و رحمت خدا رو حس نکرده بودم ... تمام زندگیم 😭این زندگی 😭 👈🏻 تو رحمت خدایی 👱🏻♀حسنا🌧 ❄️🌨🌈⛈❄️🌈 👈ادامه دارد...🔜👉 @TanhamasirLezatbandegi 🍄🌸🍄🌸🍄🌸