در سال ١٣۵١ وارد دبستان شهيد قربان محمود ( عنايتى كنونى ) در روستاى پيراوش شدم و پس از پنج سال ( در سال ١٣۵۶ ) دوره ی ابتدايى را با موفقيت پشت سر گذاشتم. دعاهاى مراسم صبحگاهى مدرسه رو اجرا می کردم و به فوتبال علاقه ی بسيار داشتم. پس از دبستان ، دوره ی راهنمايى رو در مدرسه ی راهنمايى نوده ملك آغاز كردم كه مصادف با انقلاب بود. در دوران تحصيل جزء شاگردان ممتاز بودم و همكلاسيها رو به انجام تكاليف مذهبى تشويق می کردم. در دوران انقلاب در راهپيماييها و پخش اعلاميه ها هم شركت فعال داشتم. در كارهاى كشاورزى و شخم زدن زمين به پدرم كمك می کردم و در اوقات فراغت به مطالعه ی كتب مذهبى و قرآن مى ‏پرداختم. اعتقاد داشتم كه نيروهاى حزب ‏اللهى بايد در ارتش حضور يابند ولى به دليل اختلاف عقيدتى با فرمانده ی مربوطه استعفا دادم و از همونجا مستقيم به جبهه رفتم. در سال سوم راهنمايى تحصيل می کردم كه به ارتش رفتم و به آموزش درجه داری پرداختم. مدتى از آموزشگاه به خونه نيومدم و از اونجا فرار کردم و به جبهه رفتم. در دوره ی آموزش درجه دارى كتابام رو به يكى از همكلاسیام سپردم. چند روزى خانواده ازم بى‏ خبر بودند تا اينكه نامه ‏ام از جبهه هاى كردستان به دستشون رسيد.