🇮🇷
#شھـید_محسن_حاجی_حسنی🇮🇷
✫⇠# قسمت1⃣2⃣
🇹🇿 رفته بود تانزانیا؛ یک کشور آفریقایی که بیشتر مردمش اهل سنت هستند.
در بزرگترین مسجد پایتخت تانزانیا، برای گروه آنها مجلس تلاوت ترتیب داده بودند.
💎پارچه ترمه ای پهن شده بود جلوی جایگاه قاری ها.
همین که محسن شروع کرد به قرائت، مردمی که از ظاهرشان پیدا بود وضع مالی خوبی دارند، شروع کردند دسته دسته اسکناس روی سرش و توی ترمه ریختند.
💵💰تلاوت که تمام شد، همه پول ها را ریختند وسط ترمه، گوشه هایش را جمع کردند و دادند دست محسن.
محسن به خاطر احترام به رسوم آنها ترمه را قبول کرد.
💸 حدود ده ـ دوازده میلیون تومانی می شد.
😔 پایش را که از مسجد بیرون گذاشت چشمش افتاد به بچه های لاغر و پابرهنه آفریقایی که جلو در مسجد جمع شده بودند.
☹️ با آن مراسم پول ریزان فکر می کرد مردم این شهر باید وضع و روزگار بهتری داشته باشند.
🔺دلش به درد آمد. از همراهانش پرسید :
_ اینا چرا اینطوری ان؟!
🔻یکی جواب داد :
_اینا ثروتمندانشون خیلی ثروتمند و فقیرانشون خیلی فقیرند.
👞👕👖محسن برگشت داخل .
از رئیس برنامه خواست بیاید. آن منظره را نشان داد.
پول ها را داد به رئیس و گفت :
_ شما از طرف من امین! این پول رو خرج کفش و لباس این بچه ها بکنید.
🎁 رئیس نگاهی به بچه ها و نگاهی به محسن کرد :
_ اما این پول هدیه ست! متعلق به شماست!
👋 محسن دستش را تکان داد و رفت...
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🌷
@byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆