کتاب این مرد پایان ندارد...📚
قسمتی از کتاب👇👇👇
اولین بار که او را دیدم در بهمن ماه 1360 بود که ما در پادگان دوکوهه مستقر بودیم و لشکر امام حسین (ع) را برای عملیات مهمه فتح المبین اماده میکردیم . یک روز که در گلف با آقا رحیم و حسن باقری برای هماهنگی کارهای منطقه عملیات جلسه داشتیم به ما گفتن که قرار است از نیروهای بسیجی و پاسدار کرمان یک تیپ تشکیل شود و چون ما مقدار زیادی سلاح و مهمات در عملیات آزادسازی آبادان از محاصره و فتح بستان به دست آورده بودیم موظف شدیم ضمن اینکه چند ساختمان از دوکوهه را در اختیار تیپ در حال تاسیس قرار می دهیم به اندازه سه گردان هم سلاح ، مهمات و تجهیزات به آن ها بدهیم .
همان روز به دوکوهه برگشتیم و اولین دیدار با جوانی خوش سیما ما را به یاد دوستان شهیدمان انداخت که در ماه های اخیر در فراغ آن ها می سوختیم .
#شهیدانه
#این_مرد_پایان_ندارد
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402