پاسخ تفصیلی: در روزهای آغازین اسلام، «نجران» با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه ى مرزى حجاز و یمن، تنها منطقه ی مسیحى نشین، در حجاز بود .(1) پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) به موازات مکاتبه با سران دولتهای جهان، و مراکز مذهبى، نامه اى به اُسقف نَجران(2) (ابوحارثه) نوشت و طىّ آن نامه، ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود. نمایندگان پیامبر وارد نجران شده، نامه ى پیامبر (صل الله علیه وآله) را به اسقف دادند، وى نامه را با دقّت خواند و براى تصمیم، شورایى مرکّب از شخصیتهاى بارز مذهبى و غیر مذهبى تشکیل داد، یکى از افراد طرف مشورت «شرحبیل» بود که به عقل و درایت وکاردانى معروف بود؛ وى در پاسخ «اسقف» اظهار نمود که اطلاعات من در مسایل مذهبى بسیار ناچیز است، بنابراین من حقّ ابراز نظر ندارم و اگر در غیر این موضوع با من وارد شور شوید، من مى توانم راه حلهایى در اختیار شما بگذارم. امّا ناچارم مطلبى را تذکر دهم و آن این که ما مکرّر از پیشوایان مذهبى خود شنیده ایم که روزى منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان «اسماعیل» انتقال خواهد یافت، هیچ بعید نیست که محمّد از اولاد اسماعیل است همان پیغمبر موعود باشد. شورا نظر داد که گروهى به عنوان «هیئت نمایندگان نجران» به مدینه بروند، تا از نزدیک با محمّد(صل الله علیه وآله) تماس گرفته دلایل نبوت او را مورد بررسى قرار دهند. شصت تن از زبده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند، که در رأس آنان سه تن پیشواى مذهبى قرار داشت. 1. «ابوحارثة بن علقمه» اسقف اعظم نجران که نماینده ى رسمى کلیساهاى روم در حجاز بود. 2. «عبدُ المسیح» رئیس هیئت نمایندگى که به عقل و تدبیر وکاردانى معروفیت داشت. 3. «ایهم» که فرد کهنسال و شخصیت محترم ملّت نجران بشمار مى رفت.(3) هیئت نمایندگى، هنگام عصر در حالى که لباس هاى تجملى ابریشمى بر تن، و انگشترهاى طلا بر دست و صلیبها بر گردن داشتند وارد مسجد شده به پیامبر (صل الله علیه وآله) سلام کردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان در مسجد، پیامبر(صل الله علیه وآله) را سخت ناراحت نمود. آنان احساس کردند که پیامبر (صل الله علیه وآله) از آنان ناراحت شده است امّا علّت ناراحتى را ندانستند که چیست؟ فوراً با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف که سابقه ى آشنایى با آنان داشتند، تماس گرفتند و جریان را به آنها گفتند آنها اظهار داشتند که حلّ این مشکل به دست على بن ابى طالب(علیه السلام) است، آنان به امیرمؤمنان مراجعه کردند، على (علیه السلام) در پاسخ آنها چنین فرمود: «شما باید لباسهاى خود را تغییر دهید، و با وضع ساده بدون زر و زیور به حضور حضرت بیایید، در این صورت مورد احترام و تکریم قرار خواهید گرفت. نمایندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفیاب محضر پیامبر(صل الله علیه وآله) شده و سلام کردند، پیامبر (صل الله علیه وآله) با احترام خاص، پاسخ سلام آنان را داد و برخى از هدایایى را که براى وى آورده بودند پذیرفت.(4) نمایندگان نجران بعد از ادای نماز خود در مسجد مدینه وارد مذاکره با پیامبر(صل الله علیه وآله) شدند.  گوشه اى از مذاکرات آنان را که «حلبى» در سیره ى خود آورده است در اینجا ذکر مى نماییم.(5) پیامبر (صل الله علیه وآله): «من شما را به آیین توحید وپرستش خداى یگانه وتسلیم در برابر اوامر او دعوت مى کنم. سپس آیاتى چند از قرآن براى آنان خواند». ـ نمایندگان نجران: اگر منظور از اسلام ایمان به خداى جهان است ما قبلاً به او ایمان آورده و به احکام وى عمل مى نماییم. ـ پیامبر(صل الله علیه وآله): «اسلام علایمى دارد و برخى از اعمال شما حاکى است که به اسلام واقعى نگرویده اید چگونه مى گویید که خداى یگانه را پرستش مى کنید، در صورتى که شماها صلیب را مى پرستید و از خوردن گوشت خوک پرهیز نمى کنید و براى خدا فرزند معتقدید؟». ـ نمایندگان نجران: ما عیسی را خدا مى دانیم زیرا او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید و از گل پرندگانى ساخت و آنها را به پرواز در آورد و تمام این اعمال، حاکى است که او خدا است. ـ پیامبر(صل الله علیه وآله): نه ، او بنده ى خدا و مخلوق خدا است که او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایى را خدا به او داده بود». ـ یک نفر از نمایندگان: آرى او فرزند خدا است زیرا مادر او مریم، بدون این که با کسى ازدواج کند او را به دنیا آورد، پس ناچار باید او همان خداى جهان باشد. ـ پیامبر (صل الله علیه