داعی‌َالله🇮🇷
میخوام شعر یا جمله تقدیمی بدم بهتون متناسب با چیزی که از کانال هاتون‌میبینم،اگرتمایل دارید #فورکنیین
میگفت: باسرداروارداتاق‌فرماندهی‌شدیم‌ (سوریه‌یاحوالی‌سوریه)یهوپای‌حاجی خوردبه‌یه‌چیزی‌،یه‌مجمه‌بودخم‌شدواززیرمیزکشیدش‌بیرون‌پرازغذابود،غذاهاااا میگفت‌:مااونجااکثرمواردتن‌ماهی‌وکنسرو لوبیا‌میخوردیم‌واین‌سینی‌غذااونجا‌حکم طلاروداشت‌ومردم‌خواسته‌بودن‌براحاجی کاری‌کرده‌باشن‌اون‌غذاروبراش‌آورده بودن حاجی‌چیزی‌نگفت‌تاوقت‌نهارشدهمه‌جمع شدیم‌دورسفره‌اما‌حاجی‌نیومد‌نشست روصندلی‌ومشغول‌کاری‌شد؛ بچه‌هامشغول‌غذاشدن‌اما‌هیچکس‌چیزی به‌حاجی‌نگفت‌چون‌میدونستن‌حاجی‌چرا غذانمیخورن‌اون‌روزحاجی‌به‌اون‌سینی غذاکه‌لب‌نزدهیچ،چیزدیگه‌هم‌نخورد✋ ..؛! 《هر پِسَربَچْه که راهَشْ بهِ خیٰابانِ تو خُورد یِک شَبه مَردْ شُد وَ یْکهُ بِه مِیْدان زَد و مُرد》