3. ممکن است گفته شود: سؤال و جواب با گوش و زبان همین بدن است، ولى در ظرف عالم دیگر، نه در این عالم مادی. و این‌که گفتیم: در بدنِ مثالى است، منافى این سخن نیست. توضیح این‌که؛ روح انسانى، جوهرى است مجرّد و غیر از روح حیوانى است و به مردن انسان فانى نمی‌شود، بلکه تنها علاقه تدبیرى و تصرف او از این بدن عنصرى قطع می‌گردد، بنابراین، مانعى ندارد که لذائذ و آلام وارده بر این بدن را درک کند و با اهل و اولاد خود تکلم نماید و عملیاتى که نسبت به بدن او می‌شود ببیند و سخنانى که در این‌باره گفته می‌شود بشنود و همراه بدن خود حرکت کند، اما نه به این زبان و چشم و گوش و دست و پا و سایر حواس ظاهرى بلکه با مردن، ادراکات روحى شدیدتر می‌شود و بدون این آلات امور را درک می‌کند.7 [1]. شیخ صدوق، الاعتقادات، ص 58 [2]. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 2، ص 501 [3]. شیخ صدوق، الأمالی، ص 503 – 504 [4]. غزالی، سراج الطالبین [5]. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، ج 1، ص 288 – 289، [6]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی،ج 3، ص 242 [7]. طیب، سید عبد الحسین، کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، ص 662