یک روز در مقر داخل چادر مشغول ناهار خوردن بودیم.😋از چادر بغلی یکی از برادران که حدود سی سال داشت😲 آمد با حالت بچه گانه ای رو به ما کرد و گفت: بابا گفتم اگر سبزی دارین یک خرده بدین!☺️ رفقا که سرشان درد می کرد برای این طور حرفها☝️🏻یکی گفت: بارک الله پسر خوب که به حرف بابا گوش می کنی.😁 خوب عمو جان کلاس چندمی، چند سالته؟😉 او که سعی می کرد نقشش را خوب بازی کند، سرش را انداخت پایین و با حجب و حیا شکسته بسته جواب داد،🤗کلاس مدرسه می روم.سی سالمه!😎 آفرین😚بیا این سبزیها را بگیر و به بابا بگو : مگر دستم بهت نرسد.😼بلایی به روزگارت بیاورم که آن سرش ناپیدا باشد.😁😅 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ▂▂▂▂▂▂▂▂▂ 🕊➫¦@bashohadat ▂▂▂▂▂▂▂▂▂