📖 نقاش دوره گردی برای یافتن چند نمونه کاری در یکی از روستاهای بین راه توقف کرد. نخستین مشتری او مرد مستی بود که علیرغم صورت کثیف و نتراشیده و لباس های گل آلود ، با وقاری که در خود سراغ داشت ، مقابل نقاش نشست. پس از آنکه نقاش بیش از حد معمول بر روی چهره ی او کار کرد ، تابلو را از روی سه پایه بر داشت و به طرف او نشان داد. مرد مست هاج و واج ، به مرد خوش لباس و خوش روی تابلو نگاه می کرد و گفت این که من نیستم. نقاش پاسخ داد من شما را آنطور که می توانید باشید ، کشیده ام. نیکی فقط آن نیست که ثروت خود را با دیگران تقصیم کنیم ، بلکه بهتر آن است که غنای درونی انسانی را بر آنها آشکار کنی ...