با قایق گشت میزدیم. چند روزی بود عراقیها راه به راه کمین میزدند بهمان. سر یک آب راه، قایق حسین پیچید رو به رویمان. ایستادیم و حال و احوال. پرسید: چه خبر؟
آره حسین آقا. چند روز بود قایق خراب شده بود. خیلی وضعیت ناجوری بود. حالا که درست شده، مجبوریم صبح تا عصر گشت بزنیم. مراقب بچهها باشیم. عصر که میشه ، میپریم پایین ، صبحونه و ناهار و شام رو یک جا میخوریم
پرسید: پس کی نماز میخونی؟
گفتم : همون عصری. گفت : بیخود
بعد هم وادارمان کرد پیاده شویم. همان جا لب آب ایستادیم، نماز خواندیم.
#شهید_حسین_خرازی
#نماز_اول_وقت
|•🌻•|
@darolmahdi313